.::التماس دعا::.

چهارشنبه, ۲۷ مرداد ۱۴۰۰، ۰۴:۰۸ ب.ظ پوریا قلعه
هزاران راهِ اشتباه

هزاران راهِ اشتباه

هزاران راهِ اشتباه
هزاران تصمیم اشتباه
هزاران اتفاقِ اشتباه
هزاران آدمِ آسیب رسان اشتباه
هزارانِ هدفِ اشتباه
هزاران هزار اشتباه باید رخ دهد تا روزی متوجه شویم "اشتباهی" وجود ندارد.
تا روزی متوجه شویم تمام این اتفاقات و تصمیم‌ها بخشی از پروسه‌ی رشد ما بوده است. رشدی که به ما کمک کرده است بتوانیم آسیب را شناسایی کنیم. تا بتوانیم مفهوم آسیب و محافظت  را درک کنیم و بر اساس آن در تجربه‌های جدید‌تری قرار بگیریم.
اگر اشتباهات نباشند، رشدی وجود نخواهد داشت.
اگر رشدی وجود نداشته باشد ما هیچگاه متوجه نمیشویم چه چیزهایی آسیب است و چه بخش‌هایی در ما احتیاج به محافظت دارد.
اشتباهی وجود ندارد.
هر آنچه که آسیب‌ است و ما متوجه‌ حضورش نیستیم آنقدر خودش را در شکل‌ها و اتفاق‌های متفاوت تکرار میکند تا روزی بالاخره متوجه اش شویم و بتوانیم متوقفش کنیم.
و هر آنچه خودش را مدام تکرار میکند، اشتباه نیست! فرصتی جدید برای بازبینیِ دوباره‌ی ماست.

 

پونه مقیمی

۲۷ مرداد ۰۰ ، ۱۶:۰۸ ۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
پوریا قلعه
جمعه, ۱۵ مرداد ۱۴۰۰، ۱۰:۱۰ ب.ظ پوریا قلعه
سکوت

سکوت

گاهی سکوت میکنی؛
چون اینقدر رنجیدی که نمیخوای حرف بزنی ...
گاهی سکوت میکنی ،
چون واقعا هیچ حرفی برای گفتن نداری ...
سکوت گاهی یک انتظاره و گاهی هم یک اعتراض!
اما بیشتر وقت ها سکوت برای اینه که هیچ کلمه خاصی
نمیتونه غمی رو که تو وجودت داری توصیف کنه
و این یعنی همون حس تنهایی ...

۱۵ مرداد ۰۰ ، ۲۲:۱۰ ۲ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
پوریا قلعه
يكشنبه, ۱۰ مرداد ۱۴۰۰، ۰۸:۲۰ ب.ظ پوریا قلعه
ﻓﺮﺻﺖ

ﻓﺮﺻﺖ

ﯾﮏ ﻓﺮﺻﺖ ﺭﺍ اگر ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﮕﺬﺭﺩ؛
" ﺍﯾﻦ ﺯﻣﺎﻥ " ﻣﯿﺸﻮﺩ " ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ …."
ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺑﺴﺎﻥ ﭼﺎﯼ ﯾﺦ ﮐﺮﺩﻩ ﯼ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ
ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ
ﺩﻡ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﯼ ﻭ ﯾﺎﺩﺕ ﺭﻓﺘﻪ ،
و ﺣﺎﻻ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﻗﻨﺪ ﻭ ﺷﮑﻼﺗﯽ
ﺑﻪ ﻣﺬﺍﻕ ﻫﯿﭻ ﻃﺒﻌﯽ ﺧﻮﺵ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ ..
ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ،
" ﻓﺮﺻﺖ "
ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ ﺑﮕﺬﺭﺩ
ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻣﺜﻞ ﺁﺏِ ﺗﻨﮓِ ﻣﺎﻫﯽ
ﮐﻪ ﺑﻪ ﻭﻗﺘﺶ ﻋﻮﺽ ﻧﺸﻮﺩ
ﺁﻧﻮﻗﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻥ ﻣﺎﻫﯽ ﻫﻢ ، ﻣﺎﻫﯽ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ …
ﻗﺪﺭ " ﻟﺤﻈﺎﺕ " ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻧﻴﻢ.
ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻫﻴﭻﻛﺲ ﻧﻤﻴﻤﺎﻧﺪ… 

۱۰ مرداد ۰۰ ، ۲۰:۲۰ ۰ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
پوریا قلعه
شنبه, ۹ مرداد ۱۴۰۰، ۰۷:۳۲ ب.ظ پوریا قلعه
اشک رایگان از مثنوی معنوی

اشک رایگان از مثنوی معنوی

مردی سگی داشت که در حال مردن بود. او در میان راه نشسته بود و برای سگش گریه می کرد. گدایی از آنجا می گذشت، از مرد پرسید: چرا گریه می کنی ؟
مرد گفت: این سگ وفادارم پیش چشمم جان می دهد. این سگ روزها برایم شکار میکرد و شبها نگهبانم بود و دزدان را فراری میداد.
گدا پرسید: بیماری سگ چیست، آیا زخم دارد؟
مرد گفت: نه از گرسنگی می‌میرد!
گدا گفت: صبر کن، خدا به صابران پاداش میدهد، گدا ناگهان یک کیسه پُر در دست مرد دید.
 پرسید: در این کیسه چه داری؟
مرد گفت: نان و غذا برای خوردن.
گدا گفت: چرا به سگ نمیدهی تا از مرگ نجات پیدا کند؟
مرد گفت: نان ها را از سگم بیشتر دوست دارم. برای نان و غذا باید پول بدهم، ولی اشک مفت و مجانیست. برای سگم هر چه بخواهد گریه میکنم!
گدا گفت: خاک بر سرت، اشک خون دل است و به قیمت غم به آب زلال تبدیل شده، ارزش اشک از نان بیشتر است. نان از خاک است ولی اشک از خون دل!

۰۹ مرداد ۰۰ ، ۱۹:۳۲ ۱ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
پوریا قلعه
شنبه, ۹ مرداد ۱۴۰۰، ۰۵:۱۸ ب.ظ پوریا قلعه
دریا

دریا

ساکنان دریا ؛
پس از مدتی
دیگر صدای امواج را
نمی‌شنوند
چه تلخ است روایت غم بار عادت!

👤سامان‌ سالور ‌

۰۹ مرداد ۰۰ ، ۱۷:۱۸ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
پوریا قلعه
شنبه, ۹ مرداد ۱۴۰۰، ۰۲:۵۴ ب.ظ پوریا قلعه
مغز بنده‌ی چشم‌ است

مغز بنده‌ی چشم‌ است

اگر می‌خواهید به این توصیه‌ی پزشک‌ها که می‌گویند “روزی پنج لیوان آب بنوشید” عمل کنید، کافی‌ست هر روز به‌هنگام کارتان، یک بطری آب‌معدنی جلوی چشم‌تان باشد. به دو ساعت نمی‌رسد که بطری خالی می‌شود.
اگر می‌خواستید هر روز یک سیب بخورید، همیشه کنار‌دست‌تان یک سیب بگذارید.

اگر می‌خواهید کتابخوان بشوید، با کتاب موردنظرتان طوری رفتار کنید که انگار جزو وسایل همیشگی‌تان است.

مغز هر محرکی را که اطراف و پیرامونش ببیند، می‌بلعد. مغز بنده‌ی چشم‌ است.
برای همین است که‌کودکِ ‌پدر‌و‌مادر همیشه کتاب‌به‌دست ‌به‌احتمال‌زیاد علاقه‌مند به کتاب و کتابخوانی می‌شود.

۰۹ مرداد ۰۰ ، ۱۴:۵۴ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
پوریا قلعه
شنبه, ۹ مرداد ۱۴۰۰، ۱۲:۱۷ ب.ظ پوریا قلعه
آدمای صبور

آدمای صبور

آدم های صبور یه خصوصیت عجیب دارن ...
بی نهایت لبخند می زنن ...
این لبخند شاید تو نگاه اول حس گذشت بده ...
اینکه «هر زخمی زدی ، هر‌ چیزی که گفتی فدای سرت ، من فراموش می کنم »...
ولی آدم های صبور هیچوقت هیچ چیزی رو فراموش نمی کنن ،زخمارو می شمارن ،حرفارو مرور می کنن و همچنان لبخند می زنن ‌...
یه روز که صبوری دیگه جواب نداد ، با همون لبخند تو یه چشم بهم زدن برای همیشه فراموشت می کنن ...
انگار که هیچوقت تو زندگیشون نبودی ...
آدم های صبور تا یه جایی میگن فدای سرت...

 

👤حسین حائریان

۰۹ مرداد ۰۰ ، ۱۲:۱۷ ۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
پوریا قلعه
شنبه, ۹ مرداد ۱۴۰۰، ۱۲:۱۳ ب.ظ پوریا قلعه
نقطه چین

نقطه چین

یک سینه حرف هست
ولی نقطه چین بس است...!!

 

👤حامد عسگری

۰۹ مرداد ۰۰ ، ۱۲:۱۳ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
پوریا قلعه
پنجشنبه, ۷ مرداد ۱۴۰۰، ۱۱:۳۴ ق.ظ پوریا قلعه
همه چیز به شما برمیگردد

همه چیز به شما برمیگردد

♦️ﺷﯿﺦ ﺭﺟﺒﻌﻠﯽ ﺧﯿﺎﻁ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﻮﺩ:
ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺑﻮﺩﻡ٬اﻧﺪﯾﺸﻪ ﻣﻜﺮﻭﻫﯽ ﺩﺭ ﺫﻫﻨﻢ ﮔﺬﺷﺖ٬بلاﻓﺎﺻﻠﻪ ﺍﺳﺘﻐﻔﺎﺭ ﻛﺮﺩﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺭﺍﻫﻢ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩﻡ
ﻗﺪﺭﯼ ﺟﻠﻮﺗﺮ ﺷﺘﺮﻫﺎﯾﯽ ﻗﻄﺎﺭ ﻭﺍﺭ ﺍﺯ ﻛﻨﺎﺭﻡ ﻣﯽﮔﺬﺷﺘﻨﺪ
ﻧﺎﮔﺎﻩ ﯾﻜﯽ ﺍﺯ ﺷﺘﺮﻫﺎ ﻟﮕﺪﯼ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻛﻨﺎﺭ ﻧﻤﯽﻛﺸﯿﺪﻡ،ﺧﻄﺮﻧﺎک ﺑﻮﺩ
ﺑﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﻓﻜﺮ ﻣﯽﻛﺮﺩﻡ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺣﺴﺎﺏ ﺩﺍﺭﺩ
ﺍﯾﻦ ﻟﮕﺪ ﺷﺘﺮ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ ؟!
ﺩﺭ ﻋﺎﻟﻢ ﻣﻌﻨﺎ ﮔﻔﺘﻨﺪ:
ﺷﯿﺦ ﺭﺟﺒﻌﻠﯽ!ﺁﻥ ﻟﮕﺪ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺁﻥ ﻓﻜﺮﯼ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻛﺮﺩﯼ
ﮔﻔﺘﻢ:اﻣﺎ ﻣﻦ ﻛﻪ ﺧﻄﺎﯾﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻧﺪﺍﺩﻡ
ﮔﻔﺘﻨﺪ:ﻟﮕﺪ ﺷﺘﺮ ﻫﻢ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺭﺩ

⭐️ﻗﺎﻧﻮﻥ ﮐﺎﺭ ﻣﺎ ﺩﺭ ﮐﺎﺋﻨﺎﺕ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ ... ﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﺗﻔﮑﺮ ﻣﻨﻔﯽ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﺗﺎﺛﯿﺮﯼ ﻣﻨﻔﯽ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﮐﻨﺪ .⭐️

۰۷ مرداد ۰۰ ، ۱۱:۳۴ ۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
پوریا قلعه
پنجشنبه, ۷ مرداد ۱۴۰۰، ۱۱:۲۸ ق.ظ پوریا قلعه
کاموا

کاموا

🌸 زندگى مثل یک کامواست از
 دستت که در برود، مى شود
کلاف سر در گم،گره مى خورد، میپیچد به هم، گره گره مى شود

🌸 بعد باید صبورى کنى، گره را به
 وقتش با حوصله وا کنى
زیاد که کلنجار بروى، گره بزرگتر
مى شود، کورتر مى شود
یک جایى دیگر کارى نمى شود کرد،
 باید سر و ته کلاف را برید
یک گره ى ظریف و کوچک زد، بعد آن گره را توى بافتنى جورى قایم کرد، محوکرد، جورى که معلوم نشود.

🌸 یادمان باشد گره هاى توى کلاف
همان دلخورى هاى کوچک و بزرگند
همان کینه هاى چند ساله باید یک جایى تمامش کرد
سر و تهش را برید.

🌸 زندگى به بندى بند است که اگر پاره شود تمام است.

۰۷ مرداد ۰۰ ، ۱۱:۲۸ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
پوریا قلعه