.::التماس دعا::.

پول

پسر کوچکی، روزی هنگام راه رفتن در خیابان، سکه‌ای یک سنتی پیدا کرد. او از پیدا کردن این پول ، آن هم بدون هیچ زحمتی، خیلی ذوق زده شد. این تجربه باعث شد که او بقیه روزها هم با چشمان باز سرش را به سمت پایین بگیرد و در جستجوی سکه های بیشتر باشد.
 او در مدت زندگیش، 296 سکه 1 سنتی، 48 سکه 5 سنتی، 19 سکه10 سنتی، 16 سکه 25 سنتی، 2 سکه نیم دلاری و یک اسکناس مچاله شده یک دلاری پیدا کرد. یعنی در مجموع 13 دلار و 26 سنت.

در برابر به دست آوردن این 13 دلار و 26 سنت، او زیبایی دل انگیز طلوع خورشید ، درخشش 31369رنگین کمان و منظره درختان افرا درسرمای پاییز را از دست داد. او هیچ گاه حرکت ابرهای سفید را بر فراز آسمان ها در حالی که از شکلی به شکلی دیگر در می‌آمدند، ندید . پرندگان در حال پرواز، در خشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر، هرگز جزئی از خاطرات او نشد.

۲۲ بهمن ۰۰ ، ۲۲:۳۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پوریا قلعه

قوطی خالی

در یک شرکت بزرگ ژاپنی که تولید وسایل آرایشی را بر عهده داشت، یک مورد به‌یادماندنی اتفاق افتاد.
شکایتی از سوی یکی مشتریان به کمپانی رسید.
او اظهار داشته بود که هنگام خرید یک بسته صابون متوجه شده بود که آن قوطی خالی است.
بلافاصله با تأکید و پیگیری‌های مدیریت ارشد کارخانه این مشکل بررسی و دستور صادر شد که خط بسته‌بندی اصلاح گردد و قسمت فنی و مهندسی نیز تدابیر لازمه را جهت پیشگیری از تکرار چنین مسئله‌ای اتخاذ نماید.
مهندسین نیز دست‌به‌کار شده و راه‌حل پیشنهادی خود را این‌چنین ارائه دادند:
پایش (مانیتورینگ) خط بسته‌بندی با اشعه ایکس.
به‌زودی سیستم مذکور خریداری‌شده و با تلاش شبانه‌روزی گروه مهندسین،‌ دستگاه تولید اشعه ایکس و مانیتورهایی با رزولوشن بالا نصب‌شده و خط مزبور تجهیز گردید.
سپس دو نفر اپراتور نیز جهت کنترل دائمی پشت آن دستگاه‌ها به کار گمارده شدند تا از عبور احتمالی قوطی‌های خالی جلوگیری نمایند.
نکته جالب‌توجه در این بود که درست همزمان با این ماجرا، مشکلی مشابه نیز در یکی از کارگاه‌های کوچک تولیدی پیش‌آمده بود اما آنجا یک کارمند معمولی و غیرمتخصص آن را به شیوه‌ای بسیار ساده‌تر و کم‌خرج‌تر حل کرد:
تعبیه یک دستگاه پنکه در مسیر خط بسته‌بندی تا قوطی خالی را باد ببرد!

۲۲ بهمن ۰۰ ، ۲۲:۳۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پوریا قلعه

مچاله کن

هروقت خواستی «پارچه‌ای» بخری؛  آنرا در دست «مچاله کن» و بعد رهایش کن، اگر «چروک» برنداشت، «جنس خوبی» دارد.

آدم‌ها، نیز همینطورند...! آدم‌هایی که بر اثر فشارها و مشکلات، اخلاق، و رفتارشان عوض می‌شود، و «چروک» برمیدارند. اینها جنس خوبی ندارند، و برای رفاقت، معاشرت، مشارکت، ازدواج و اعطای مسئولیت به ایشان، به هیچوجه «گزینهٔ مناسبی» نخواهند بود.

 مراقب انتخاب آدم های اطرافمان باشیم. هر کسی لیاقت هر چیزی را ندارد

۲۲ بهمن ۰۰ ، ۲۲:۳۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پوریا قلعه

زیبایی

مردی در نمایشگاهی گلدان می‌فروخت. زنی نزدیک شد و اجناس او را بررسی کرد. بعضی‌ها بدون تزیین بودند، اما بعضی‌ها هم طرح‌های ظریفی داشتند.
زن قیمت گلدان‌ها را پرسید و شگفت‌زده دریافت که قیمت همه آن‌ها یکی است.

او پرسید: چرا گلدان‌های نقش دار و گلدان‌های ساده یک قیمت هستند؟
چرا برای گلدانی که وقت و زحمت بیش‌تری برده است، همان پول گلدان ساده را می‌گیری؟‌

فروشنده گفت: من هنرمندم. قیمت گلدانی را که ساخته‌ام می‌گیرم. زیبایی رایگان است.

۲۲ بهمن ۰۰ ، ۲۲:۲۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پوریا قلعه
جمعه, ۲۲ بهمن ۱۴۰۰، ۱۰:۱۵ ب.ظ پوریا قلعه
کلام

کلام

در علم تاثیر کلام میگویند

اگر شما بگویی انجام کاری سخت است، سخت میشود
اگر شما بگویی راحت است! راحت میشود.
اگر شما بگویی نمیشود! نمیشود!

شما اگر بگویی حالم عالیه، تمام عوامل متافیزیکی دست به کار میشوند تا حال شما عالی شود

اگر شما بگویی امروز چه روز عالییه!میبینی که کائنات چقدر سریع به این فرمان شما جواب مثبت میده.

اگر بگویی من گیجم! کائنات شمارو به سمت حواس پرتی و گیجی میبرد.

در انتخاب کلمه ها حتی به شوخی هم دقت کنید

۲۲ بهمن ۰۰ ، ۲۲:۱۵ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه
پنجشنبه, ۲۱ بهمن ۱۴۰۰، ۱۱:۴۴ ق.ظ پوریا قلعه
مورچه

مورچه

لیوانی چای ریخته بودم و منتظر بودم خنک شود. ناگهان نگاهم به مورچه ای افتاد که روی لبه ی لیوان دور میزد. نظرم را به خودش جلب کرد. دقایقی به آن خیره ماندم و نکته ی جالب اینجا بود که این مورچه ی زبان بسته ده ها بار دایره ی کوچک لبه ی لیوان را دور زد.

هر از گاهی می ایستاد و دو طرفش را نگاه میکرد. یک طرفش چای جوشان و طرفی دیگر ارتفاع. از هردو میترسید به همین خاطر همان دایره را مدام دور میزد.

او قابلیت های خود را نمیشناخت. نمیدانست ارتفاع برای او مفهومی ندارد به همین خاطر در جا میزد. مسیری طولانی و بی پایان را طی میکرد ولی همانجایی بود که بود.

یاد بیتی از شعری افتادم که میگفت " سالها ره میرویم و در مسیر ، همچنان در منزل اول اسیر"

ما انسان ها نیز اگر قابلیت های خود را میشناختیم و آنرا باور میکردیم هیچگاه دور خود نمیچرخیدیم. هیچگاه درجا نمیزدیم!

۲۱ بهمن ۰۰ ، ۱۱:۴۴ ۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
پوریا قلعه

حیرت آور است

قیمت یک پیتزای خوب با یک کتاب خوب یکی ست، فرق آنها در طول مدتی ست که می‌توانند ما را خوشحال کنند، اولی یک ربع و دومی یک عمر!

حیرت آور است که برای اغلب ما آن یک ربع مهم تر است ..!

۱۷ بهمن ۰۰ ، ۲۳:۴۳ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
پوریا قلعه
يكشنبه, ۱۷ بهمن ۱۴۰۰، ۱۱:۱۸ ب.ظ پوریا قلعه
تقدیر

تقدیر

میان پرواز تا پرتاب
تفاوت از زمین تا آسمان است

پرواز که کنی،
آنجا میرسی که خودت می خواهی

پرتابت که کنند،
آنجا می روی که آنان می خواهند.

پس پرواز را بیاموز...!!!
پرنده ای که "پرواز" بلد نیست،
به "قفس" میگوید، "تقدیر" !

۱۷ بهمن ۰۰ ، ۲۳:۱۸ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه
يكشنبه, ۱۷ بهمن ۱۴۰۰، ۱۱:۱۴ ب.ظ پوریا قلعه
ﺟﻮﺍﻧﻤﺮﮒ

ﺟﻮﺍﻧﻤﺮﮒ

رﺿﺎ ﮐﯿﺎﻧﯿﺎﻥ چه زیبا میگوید :

ﻗﺪﯾﻢﻫﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ
ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ۳۰ ﺳﺎﻟﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﭘﯿﺮ ﺍﺳﺖ
ﻭﻗﺘﯽ ۳۰ ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺪﻡ
ﻓﮑﺮﻣﯽﮐﺮﺩﻡ ۴۰ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﺍﺳﺖ
ﺩﺭ ۵۰ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺗﺼﻮﺭﻡ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ
ﮐﻪ ۷۰ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﭘﯿﺮﯼ ﺍﺳﺖ

ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ۶۸ ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺪﻩﺍﻡ
ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﺍﮔﺮ ۹۹ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻫﻢ ﺑﻤﯿﺮﻡ
ﺟﻮﺍﻧﻤﺮﮒ ﺷﺪﻩﺍﻡ!

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﯾﺎﺩﻣﻮﻥ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﺳﻦ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﻋﺪﺩ ‌هست

ﺩﺭ ﻫﺮ ﺳﻨﯽ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﻝ ﺑﻤﺎﻧﯿﺪ ...

۱۷ بهمن ۰۰ ، ۲۳:۱۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پوریا قلعه

نجار پیر

زمانی که نجار پیری بازنشستگی خود را اعلام کرد صاحب کارش ناراحت شد وسعی کرد او را منصرف کند! اما نجار تصمیمش را گرفته بود…

سرانجام صاحبکار درحالی که با تأسف بااین درخواست موافقت میکرد، ازاو خواست تا بعنوان آخرین کار ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.. نجار نیز چون دلش چندان به این کارراضی نبود به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد وبا بی دقتی به ساختن خانه مشغول شد وکار را تمام کرد. زمان تحویل کلید،صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری! نجار یکه خورد و بسیار شرمنده شد، درواقع اگر او میدانست که خودش قرار است دراین خانه ساکن شود لوازم ومصالح بهتری برای ساخت آن بکار میبرد وتمام دقت خود رامیکرد

"این داستان زندگی ماست"
گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که هرروز
 میسازیم نداریم، پس در اثر یک اتفاق
میفهمیم که مجبوریم درهمین ساخته ها زندگی
 کنیم، اما فرصتها ازدست میروند وگاهی
 شاید،بازسازی آنچه ساخته ایم ممکن نباشد..
شما نجار زندگی خود هستید و روزها،چکشی هستند که بریک میخ از زندگی شما کوبیده میشوند!

۱۷ بهمن ۰۰ ، ۲۳:۰۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پوریا قلعه