.::التماس دعا::.

۱۳۴ مطلب با موضوع «مورد علاقه های من» ثبت شده است

دوشنبه, ۲۶ دی ۱۴۰۱، ۰۵:۰۴ ب.ظ پوریا قلعه
ایمان

ایمان

ایمان
باور چیزی است که دیده نمی‌شود
و پاداش این ایمان، دیدن چیزی است که باور کرده‌اید...


کلیپ استوری

۲۶ دی ۰۱ ، ۱۷:۰۴ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
پوریا قلعه
سه شنبه, ۸ آذر ۱۴۰۱، ۱۱:۰۹ ق.ظ پوریا قلعه
آماده برد باش

آماده برد باش

هرگاه افکار مثبت داشته باشید استعدادهای ذهنی و نیروهای درونی شما فعال می شوند،

و هرگاه افکار منفی و مخرب بر شما چیره شود؛ نیروها و استعداهایتان سرکوب شده و باعث شکست شما می گردد.

وقتی می بینید که در احساسات منفی غرق شده اید؛ می توانید خیلی ساده از آن خارج شوید.

کافی است به یک چیز زیبا فکر کنید یا مشغول کاری زیبا شوید و وقتی به این روش عادت کنید؛ زودتر از چیزی که فکر می کنید خالق زندگی خود خواهید شد.

 

 "کانی مک"  می گوید:
"در هیچ بازی برنده نمی شوید،
مگر آن که آماده ی بُرد باشید. "

۰۸ آذر ۰۱ ، ۱۱:۰۹ ۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
پوریا قلعه
يكشنبه, ۶ آذر ۱۴۰۱، ۰۹:۳۹ ب.ظ پوریا قلعه
حکایت رفاقت

حکایت رفاقت

حکایت رفاقت
حکایت سنگهای کنارساحله
اول یکی یکی
جمعشون میکنی تو بغلت
بعدشم یکی یکی
پرتشون میکنی تو آب
اما بعضی وقتا یه
سنگهای قیمتی گیرت میاد
که هیچوقت
نمیتونی پرتشون کنی

 

۰۶ آذر ۰۱ ، ۲۱:۳۹ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
پوریا قلعه
جمعه, ۴ آذر ۱۴۰۱، ۱۲:۴۶ ب.ظ پوریا قلعه
میان تو و خدای تو

میان تو و خدای تو

بدان اگر مهربان باشی تو را به داشتن
انگیزه های پنهان متهم میکنند
ولی مهربان باش،

اگر شریف و درستکار باشی فریبت میدهند،
ولی شریف و درستکار باش،

نیکی‌های امروزت را فراموش میکنند
ولی نیکوکار باش،

بهترین های خودت را به دیگران ببخش،
حتی اگر اندک باشد

در انتها خواهی دید آنچه می‌ماند
میان تو و خدای توست، نه میان تو و مردم.

۰۴ آذر ۰۱ ، ۱۲:۴۶ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
پوریا قلعه
شنبه, ۲۱ آبان ۱۴۰۱، ۰۹:۲۵ ب.ظ پوریا قلعه
گاهی...

گاهی...

گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود
گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود
گه جور میشود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور میشود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود
گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو میشود
گاهی برای خنده دلم تنگ میشود
گاهی دلم تراشه ای از سنگ میشود
گاهی تمام آبی این آسمان ما
یکباره تیره گشته و بی رنگ میشود
گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود
از هرچه زندگیست دلت سیر میشود
گویی به خواب بود جوانی مان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود

۲۱ آبان ۰۱ ، ۲۱:۲۵ ۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
پوریا قلعه

نه این و نه آن

به درویشی قناعت کن
که سلطانی خطر دارد

 

زمین را گر شوی مالک
طمع بر آسمان داری

 

به وقت مردنت بینی
نه این داری،نه آن داری

۲۵ تیر ۰۱ ، ۱۲:۰۷ ۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
پوریا قلعه
پنجشنبه, ۲ تیر ۱۴۰۱، ۱۲:۳۳ ب.ظ پوریا قلعه
ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ

ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ

ﯾﮏ ﻳﻮﺯ ﭘﻠﻨﮓ، ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﻫﺰﺍﺭ ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮ در ساعت ﻫﻢ ﺑﺪﻭﺩ ﺑﺎﺯ هم نمی تواند ﺑﻪ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺩﺭﺁﯾﺪ ﻭﻟﻰ ﯾﮏ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﮐﻮﭼﮏ ﺑﺎ ﮐﻤﺘﺮﯾﻦ ﺳﺮﻋﺖ ﻫﻢ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﯽﮐﻨﺪ...

ﺯﯾﺮﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﺑﺎﻝ ﺩﺍﺭﯾﻢ
ﻧﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﻭ ﺳﺮﻋﺖ...! ﺑﺎﻝ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﺎ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ، ﺫﻫﻦ ﻣﺎﺳﺖ...

ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ، ﻫﯿﭻ ﺭﺑﻄﻰ ﺑﻪ ﻫﯿﮑﻞ ، ﺯﯾﺒﺎﯾﻰ، ﺟﻨﺴﯿﺖ ، ﻗﺪﺭﺕ ، ﺳﻦ ﻭ ﺳﺎﻝ ، ﺩﺍﺧﻠﻰ ﻭ ﺧﺎﺭﺟﻰ ﺑﻮﺩﻥ ما ﻧﺪﺍﺭﺩ...!

ﺩﺭﺻﺪ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺑﺴﺘﮕﻰ
ﺑﻪ ﺩﺭﺻﺪ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﻗﺪﺭﺕ ﺫﻫﻨﺸﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ...

۰۲ تیر ۰۱ ، ۱۲:۳۳ ۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
پوریا قلعه
جمعه, ۱۹ آذر ۱۴۰۰، ۰۷:۱۱ ب.ظ پوریا قلعه
معشوقی

معشوقی

معشوقی مقامی بالاتر از عاشقی است.
ابتدا انسان عاشق میشود و از عاشقی حظّی بسیار می‌برد، امّا نباید در همین مرحله بماند. عشق اگر در انسان پیش‌رونده باشد و به سوی تعالی حرکت کند، او را در نهایت به معشوق و حظِّ معشوقی سوق میدهد.

به تعبیرِ مولانا، امروزِ انسان عاشقی است و فردایِ او می‌بایست معشوقی باشد. گویی عاشقی مشق معشوقی است. میتوان آن را تمرین دوست داشتن برای دوست داشته شدن نامید. توقّع دوست داشته شدن قبل از دوست داشتن توهّمی بیش نیست. اوّلین پلهٔ نردبانِ عشق، عاشقی و آخرین پلهٔ آن معشوقی است. این نردبان را «پله‌ پله تا ملاقات» خدا باید پیمود.

 

📕 پله‌ پله تا ملاقات خدا
👤عبدالحسین زرین کوب

۱۹ آذر ۰۰ ، ۱۹:۱۱ ۰ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
پوریا قلعه
شنبه, ۶ آذر ۱۴۰۰، ۱۱:۱۴ ق.ظ پوریا قلعه
قیامت به هر شخص چقدر نزدیک است؟!

قیامت به هر شخص چقدر نزدیک است؟!

۰۶ آذر ۰۰ ، ۱۱:۱۴ ۱ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
پوریا قلعه
چهارشنبه, ۱۴ مهر ۱۴۰۰، ۱۰:۳۷ ق.ظ پوریا قلعه
لیاقت

لیاقت

واژه ى عجیبیست...."لیاقت" را میگویم
گاهى من ندارم ، گاهى تو ندارى
و گاهى نایاب میشود لابلاىِ تمامِ آدمهاى شهر...
گاهى در اوجِ خوشى،
آنجا که زمین و آسمان هم برایمان میرقصند
آنجا که ستاره ها به یُمنِ خوش بودنمان،
چشمک میزنند
پشتِ پا میزنیم به خوشبختى مان...
تمامِ تلاشمان را میکنیم،
تا بى لیاقتیمان را ثابت کنیم به زمین و زمان
که ما ظرفیتمان همین است
که ما یک عُمر میدویم به سمتِ خوشبختى،
اما همین که سراغمان آمد،
پشتمان را میکنیم و محلش نمیگذاریم
محلش نمیگذاریم تا سالها بعد،
از لابلاى دفترِ خاطراتمان بیرون بیاوریمش و
سطر سطر آن روزها را،
با یک اى کاش شروع میکنیم
اى کاش عاقل بودم اى کاش عاقل بودم
همیشه نداشتنِ لیاقت،
سهمِ آدمهاى اطرافمان نیست،
گاهى خودمان،میشویم نالایق ترین آدمِ روى زمین...
همان جا که خوشبختى برایمان دست تکان میدهد و ما،
عینِ خیالمان نیست که نیست...

۱۴ مهر ۰۰ ، ۱۰:۳۷ ۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
پوریا قلعه