.::نظر یادت نره::.

۱۶۸ مطلب با موضوع «مذهبی» ثبت شده است

شنبه, ۶ شهریور ۱۴۰۰، ۱۲:۳۳ ق.ظ پوریا قلعه
افکار جدید

افکار جدید

یک لیوان آب کدر را با همه آلودگی‌ها و ذرات درونش تجسم کنید. اگر دائما آبی تمیز را درون این لیوان بریزیم تا محتوای لیوان سرریز شود، بالاخره همه آب کثیف از لیوان خارج می‌‌شود و آبی که لیوان را پر می‌‌کند، کاملا شفاف خواهد بود. لازم نبود که سعی کنیم از شر آب کثیف لیوان خلاص شویم. فقط بایستی آن‌چه را درست بود جایگزین می‌‌کردیم و طولی نمی‌‌کشید که آن‌چه غلط بود، از بین می‌‌رفت.

همین امر درباره شیوه فکرکردنمان هم صادق است. اگر به داشتن افکار درست عادت کنید، افکاری برخاسته از ایمان، امید، دلگرمی و می‌‌توانم‌ها؛ آن‌گاه ذهنتان دگرگون خواهد شد و خودتان را خوشبین، امیدوار، قوی و پر جرات خواهید یافت.

 

👤جوئل اوستین
📓 هر روز پنجشنبه است

۰۶ شهریور ۰۰ ، ۰۰:۳۳ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه
يكشنبه, ۲۰ تیر ۱۴۰۰، ۰۷:۲۸ ب.ظ پوریا قلعه
حقیقت آیینه‌ بود

حقیقت آیینه‌ بود

حقیقت آیینه‌ای بود که از آسمان به زمین افتاد و شکست،هرکس تکه‌ای از آن را برداشت خود را در آن دید،گمان کرد حقیقت نزد اوست
حال آنکه حقیقت نزد همگان پخش بود!

 

👤 مولانا
📚 فیه ما فیه

۲۰ تیر ۰۰ ، ۱۹:۲۸ ۰ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
پوریا قلعه
سه شنبه, ۱۵ تیر ۱۴۰۰، ۱۱:۴۰ ب.ظ پوریا قلعه
هیچ می دانید که آخرین زنگ دنیا کی می خورد؟؟

هیچ می دانید که آخرین زنگ دنیا کی می خورد؟؟

🍃 خدا می داند، ولی...
آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کرد،
 و نه می شود سر شخصی را کلاه گذاشت.

🍃آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از یک جلسه امتحان مدرسه هم کوچکتر بود. و آن روز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود!

🍃خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد، روی تخته سیاه قیامت اسم ما را جزء خوبها بنویسند.

🍃خدا کند حواسمان بوده باشد و زنگهای تفریح آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات را از یاد برده باشیم. خدا کند که دفتر زندگیمان را زیبا جلد کرده باشیم.

🍃و سعی ما بر این بوده باشد که نیکی ها و خوبی ها را در آن نقاشی کنیم و بدانیم که دفتر دنیا؛ چرک نویسی بیش نیست، زیرا که ترسیم عشق حقیقی در دفتری دیگر است.

۱۵ تیر ۰۰ ، ۲۳:۴۰ ۱ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
پوریا قلعه
پنجشنبه, ۱۰ تیر ۱۴۰۰، ۰۸:۳۳ ب.ظ پوریا قلعه
پارسای حقیقی

پارسای حقیقی

پادشاهی نذر کرد که اگر از حادثه‌ ای
 نجات یابد، پولی به پارسایان دهد!
چون حاجتش روا شد، به غلام خردمندش پولی داد تا به پارسایان دهد.

پس غلام هر شب نزد پادشاه می ‌آمد و می ‌گفت هر چه روز جستجو کردم، پارسایی نیافتم. پادشاه گفت طبق اطلاع من، چهارصد پارسا در کشور من است.

غلام گفت آنکه پارسا است، پول ما را نمی‌ پذیرد و آن ‌کس که می ‌پذیرد، پارسا نیست. پادشاه خندید و فرمود حق با غلام است! آن‌ کس که در بند پول است، زاهد نیست...

🗣 سعدی

۱۰ تیر ۰۰ ، ۲۰:۳۳ ۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
پوریا قلعه
يكشنبه, ۳۰ خرداد ۱۴۰۰، ۰۵:۲۷ ب.ظ پوریا قلعه
گورستان

گورستان

🔹 بر مزار بی خانه ای نوشته بودند:
شکر خدا بالاخره صاحبِ خانە و مکان خویش شدم.

🔹 بر سنگ قبر فقیری نوشته بودند:
پا برهنه به دنیا آمدم، پابرهنه زیستم و پا برهنه به آخرت برگشتم.

🔹 روی سنگ ثروتمندی خواندم:
همه کس را با پول راضی کردم، اما فرشته ی مرگ را نتوانستم راضی کنم.

🔹 بر مزار دلشکسته ای چنین نگاشته شده بود:
قیامتی هست، تلافی می کنم.

 🔹 بر گور جوانی چنین خواندم:  
یکدیگر را نیازارید. به خدا قسم پشیمان خواهید شد.

🔹 بر قبر کودکی نوشته بودند:
خوشحالم بزرگ نشدم تا به درنده ای تبدیل شوم.

🔹 بر مزار مادری نگاشته بودند:
 تو رو خدا مواظب بچه هایم باشید.

🔹 بر قبر دیوانه ای نوشته بودند:
هوشیار به دنیا آمدم، هوشیار زیستم، اما بخاطر رفتارهایتان خودم را به دیوانگی زده بودم.

🔹بر سنگ قبر دکتری چنین خواندم:
 همه چیز چاره و درمانی دارد غیر از مرگ!

🔹دنیا مزرعه ی آخرت است. به عاقبت خود بیندیشیم که چه کاشته ایم، چون به جز آن درو نخواهیم کرد...

 

🔸 از مکافاتِ عمل غافل مَشو
🔸 گندم از گندم بروید... جُو ز جُو

۳۰ خرداد ۰۰ ، ۱۷:۲۷ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
پوریا قلعه
سه شنبه, ۲۵ خرداد ۱۴۰۰، ۱۱:۴۲ ب.ظ پوریا قلعه
عشق اگر انسان بود

عشق اگر انسان بود

❤️ عشق اگه انسان بود شبیه مادر شهید علی احمدی می‌شد که ۳۸ سال، هر روز، تصویر پسر شهیدش رو که در بلوار اصلی روستای بنه‌گز تنگستان در بوشهر نصب شده رو تمیز و بوس می‌کنه.

۲۵ خرداد ۰۰ ، ۲۳:۴۲ ۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
پوریا قلعه
يكشنبه, ۲۳ خرداد ۱۴۰۰، ۰۴:۴۹ ب.ظ پوریا قلعه
امام علی (ع)

امام علی (ع)

بهره ی هر کدام شما از زمین،
به اندازه طول و عرض قامت شماست.
امام علی(ع)

۲۳ خرداد ۰۰ ، ۱۶:۴۹ ۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
پوریا قلعه
يكشنبه, ۹ خرداد ۱۴۰۰، ۰۹:۴۰ ق.ظ پوریا قلعه
جاهای خوب خوب

جاهای خوب خوب

مثنوی یک قصه‌ای دارد:
حکایت یک گاو است که از صبح تا شب، توی یک جزیره سبزِ خوش آب و علف مشغول چراست. خوب می‌چرد، خوب می‌خورد، چاق و فربه می‌شود، بعد شب تا صبح از نگرانی اینکه فردا چه بخورد، هرچه به تن‌اش گوشت شده بود، آب می‌شود !
حکایت آن گاو، حکایت دل نگرانی‌های بیخود ما آدم‌هاست.
حکایت‌‌ همان ترس‌هایی، که هیچ‌وقت اتفاق نمی‌افتد، فقط لحظه‌هایمان را هدر می‌دهد.
یک روز چشم باز می‌کنی، به خودت می‌آیی، می‌بینی عمری در ترس گذشته سپری کردی و لذتی از روز‌هایت نبردی .
معتاد شده‌ایم، عادت کرده‌ایم هر روز یک دل‌مشغولی پیدا کنیم. یک روز غصه گذشته ر‌هایمان نمی‌کند، یک روز دلواپسی فردا ...
مدتی‌ست فکرم مشغول این تک بیتِ «باید پارو نزد وا داد» شده است. خوب است گاهی، دلمان را به دریا بزنیم، توکل کنیم و امیدوار باشیم موج بعدی که می‌آید ما را به جاهای خوب خوب می‌رساند ...
باور کنید‌‌ همان فکرش هم خوب است، شما را به جاهای خوب خوب می‌رساند!

۰۹ خرداد ۰۰ ، ۰۹:۴۰ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه
پنجشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۹:۱۴ ب.ظ پوریا قلعه
راز های هستی

راز های هستی

صاحب میخانه ای در روستای دوردستی نزدیک شهر اولایت اسپانیا تابلویی در آنجا نصب کرده است با این مضمون:

درست زمانی که موفق شدم به تمام جوابها دست پیدا کنم، تمام سوالات عوض شدند.

مرشد می‌گوید: ما همواره به فکر پیدا کردن جواب هستیم. احساس می کنیم که یافتن پاسخ ها برای درک معنای حیات ضروری است، اما از آن مهمتر این است که به طور کامل به زندگی دل بدهیم و به زمان اجازه دهیم که به مرور راز های هستی مان را بر ما آشکار کند و از درک آیات خدا عاجز می‌مانیم.

۲۳ ارديبهشت ۰۰ ، ۲۱:۱۴ ۳ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
پوریا قلعه
پنجشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۱:۰۰ ق.ظ پوریا قلعه
عید سعید فطر مبارک 🌸

عید سعید فطر مبارک 🌸

۲۳ ارديبهشت ۰۰ ، ۰۱:۰۰ ۳ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
پوریا قلعه