.::التماس دعا::.

۳۱۱ مطلب با موضوع «دلنوشته و سخن بزرگان» ثبت شده است

شنبه, ۸ آذر ۱۳۹۹، ۰۲:۱۸ ب.ظ پوریا قلعه
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺭﺍ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎ ﭘﯿﺮ ﻧﻤﯿﮑﻨﻨﺪ!

ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺭﺍ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎ ﭘﯿﺮ ﻧﻤﯿﮑﻨﻨﺪ!

ﮐﺎﺭﯼ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ ...

ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﺗﮏ ﺗﮏ ﺁﺩﻡﻫﺎ ﺯﺧﻤﯽﺍﻧﺪ!
ﻫﺮﮐﺲ ﺩﺭﺩ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ! ﺩﻏﺪﻏﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ! ﻣﺸﻐﻠﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺩﺍﺭﺩ! ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﺫﻫﻦﻫﺎ ﺧﺴﺘﻪﺍﻧﺪ!
ﻗﻠﺐﻫﺎ ﺯﺧﻤﯽ ﺍﻧﺪ! ﺯﺑﺎﻥﻫﺎ ﺑﺴﺘﻪﺍﻧﺪ!!
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺁﺭﺯﻭ کنیم بهترﯾﻦﻫﺎ ﺭﺍ...
ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺭﺍ... ﻫﻤﻪ ﮔﻢ ﺷﺪﻩ‌ایم!
یاﺭﯼ ﮐﻨﯿﻢ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺮﺍﯾﻤﺎﻥ ﻟﺬﺗﺒﺨﺶ ﺷﻮﺩ...

ﺁﺩﻡﻫﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﭘﯿﺮ ﻧﻤﯿﺸﻮﻧﺪ...
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺩﺭ ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ...
ﺑﺎ ﯾﮏ ﺗﻠﻔﻦ...
ﺑﺎ ﯾﮏ ﺟﻤﻠﻪ...
ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﮕﺎﻩ...
ﺑﺎ ﯾﮏ ﺍﺗﻔﺎﻕ...
ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﯿﺎﻣﺪﻥ...
ﺑﺎ ﯾﮏ ﺩﯾﺮ ﺭﺳﯿﺪﻥ...
ﺑﺎ ﯾﮏ "ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﻭم..."
ﻭ ﺑﺎ ﯾﮏ "ﺗﻤﺎﻡ ﮐﻨﯿﻢ..."
ﭘﯿﺮ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ!

ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺭﺍ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎ ﭘﯿﺮ ﻧﻤﯿﮑﻨﻨﺪ! ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﭘﯿﺮ میکنند! سعی کنیم ﻫﻮﺍی ﺩﻝ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ بیشتر ﺩﺍشته ﺑﺎﺷﯿﻢ. ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﭘﯿﺮ ﻧﮑﻨﯿﻢ!!

۰۸ آذر ۹۹ ، ۱۴:۱۸ ۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
پوریا قلعه
جمعه, ۷ آذر ۱۳۹۹، ۰۸:۵۷ ب.ظ پوریا قلعه
پرنده خود را آزاد کنید! هر چند زیبا...!!!

پرنده خود را آزاد کنید! هر چند زیبا...!!!

پسربچه ای پرنده زیبایی داشت. او به آن پرنده بسیار دلبسته بود. 

حتی شبها هنگام خواب، قفس آن پرنده را کنار رختخوابش می گذاشت و می خوابید. 

اطرافیانش که از این همه عشق و وابستگی او به پرنده باخبر شدند، از پسرک حسابی کار می کشیدند. 

 

هر وقت پسرک از کار خسته می شد و نمیخواست کاری را انجام دهد، او را

ادامه مطلب...
۰۷ آذر ۹۹ ، ۲۰:۵۷ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
پوریا قلعه
جمعه, ۷ آذر ۱۳۹۹، ۰۸:۵۱ ب.ظ پوریا قلعه
انسان بر قانون مقدم است

انسان بر قانون مقدم است

تصور کنید، مردی که "همسرش" به شدت "بیمار" است و چیزی به مرگش نمانده.

 

تنها راه نجات یک "داروی بسیار گران قیمت" است که در شهر فقط یک نفر هست که آن را می فروشد. 

مرد فقیر داستان ما، هیچ پولی ندارد، هیچ آشنایی هم  برای "قرض گرفتن" ندارد، به سراغ "دارو فروش" می رود و "التماس" می کند.

 

به دست و پایش می افتد و عاجزانه خواهش می کند آن دارو را برای همسر بیمارش به عنوان "وام یا قرض" به او بدهد. 

"دارو فروش

ادامه مطلب...
۰۷ آذر ۹۹ ، ۲۰:۵۱ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
پوریا قلعه
پنجشنبه, ۶ آذر ۱۳۹۹، ۰۱:۴۲ ب.ظ پوریا قلعه
آزادى

آزادى

برای "شاهزاده ای،" تعدادی برده ی جدید آورده بودند. 

 

"برده ها" در "غل و زنجیر های سنگین،" سر خود را پایین انداخته و ایستاده بودند. فقط یکی از آنها "شاد" به نظر می رسید و حتی زیر لب "آهنگی" هم زمزمه می کرد! 

 

او با وجود اینکه "طعم تازیانه ی نگهبان" را چشید، ولی

ادامه مطلب...
۰۶ آذر ۹۹ ، ۱۳:۴۲ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه
چهارشنبه, ۵ آذر ۱۳۹۹، ۰۱:۱۳ ق.ظ پوریا قلعه
عمق واقعى

عمق واقعى

تا زمانیکه به عمق واقعی انسانها 

پی نبرده‌ای دوستشان نداشته باش!

زیرا عمیق ترین زخمها،

زخم خنجر کسی است ڪه

با تمام وجود دوستش داشتی ...

۰۵ آذر ۹۹ ، ۰۱:۱۳ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه
دوشنبه, ۳ آذر ۱۳۹۹، ۱۱:۰۰ ق.ظ پوریا قلعه
ظاهر و باطن

ظاهر و باطن

انسانها را
با ظاهرشان
قضاوت نکنید
ممکن است
یک قلب ثروتمند
در زیر یک کت کهنه
پنهان باشد...

۰۳ آذر ۹۹ ، ۱۱:۰۰ ۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
پوریا قلعه
يكشنبه, ۲ آذر ۱۳۹۹، ۰۱:۳۵ ب.ظ پوریا قلعه
زن هاى عاشق گیر میدهند!

زن هاى عاشق گیر میدهند!

من که میگویم ؛ "گیر دادنِ زن ها اصلاً چیز بدی نیست..."

 

زنی که گیر میدهد،

یعنی تو را دوست دارد ،زیاد هم دوست دارد..

زنی که مقصدِ نگاهِ تو برایش مهم است،

میترسد که از چشمانت افتاده باشد..

زنی که برایش مهم باشد که تو محبت و توجهت را کجا و چه اندازه خرج میکنی ،کاملاً معصومانه ،ترسِ از دست دادنِ تو را دارد ... زنی که با بی توجهی ات بغضش میگیرد ،

بی پناه است و جز تو کسی را ندارد ...

غر زدن و گیر دادن ...

شیرِ اطمینانِ دوست داشتنِ زن هاست...

 

زنی که دوستت ندارد، گیرهایش را جای دیگری میدهد

محال است زنی بی عشق ، پسرش را روی بالش بگذارد ...

این به تو بستگی دارد ...

که زنی که کنارت نفس می پکشد ،عاشقت باشد یانه!

نباید به گیر دادنِ زن ها گیر داد... 

 

زن های عاشـــ♥️ـــق گیر میدهند

زن های وفادار، بیشتر...!!!

۰۲ آذر ۹۹ ، ۱۳:۳۵ ۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
پوریا قلعه
يكشنبه, ۲ آذر ۱۳۹۹، ۰۱:۳۱ ب.ظ پوریا قلعه
دوست داشتن

دوست داشتن

به دست آوردن کسی که دوستش داری

 

تازه اول ماجراست...

 

دوست داشتن نگهداری می خواهد...

۰۲ آذر ۹۹ ، ۱۳:۳۱ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه
سه شنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ۱۰:۳۹ ب.ظ پوریا قلعه
نوشیدن آب

نوشیدن آب

 گویند در عصر سلیمان نبی پرنده اى براى نوشیدن آب به سمت برکه اى پرواز کرد،اما چند کودک را بر سر برکه دید، پس آنقدر انتظار کشید تا کودکان از آن برکه متفرق شدند

همین که قصد فرود بسوى برکه را کرد،اینبار مردى را با محاسن بلند و آراسته دید که براى نوشیدن آب به آن برکه مراجعه نمود .

پرنده با خود اندیشید که این مردى باوقار و نیکوست و از سوى او آزارى به من مُتصور نیست.

پس نزدیک شد، ولی آن مرد سنگى به سویش پرتاب کرد و چشم پرنده معیوب و نابینا شد.

شکایت نزد سلیمان برد.

پیامبر آن مرد را احضار کرد، محاکمه و به قصاص محکوم نمود و دستور به کور کردن چشم داد.

آن پرنده به حکم صادره اعتراض کرد و گفت:چشم این مرد هیچ آزارى به من نرساند،

بلکه ریش او بود که مرا فریب داد!

و گمان بردم که از سوى او ایمنم پس به عدالت نزدیکتر است اگر محاسنش را بتراشید تا دیگران مثل من فریب ریش او را نخورند!

 

👤 دهخدا،چرند و پرند

۲۷ آبان ۹۹ ، ۲۲:۳۹ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه
دوشنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۹، ۰۲:۲۸ ب.ظ پوریا قلعه
هندوانه

هندوانه

مردم عجیبی هستیم؛
حتی هندوانه را به شرط چاقو می‌خریم که مبادا کال باشد و کلاه سرمان برود،

اما در افکار و عقایدی که خانواده و جامعه  از بدو تولد به ما تحمیل کرده‌اند، ذره‌ای تأمل و تحقیق نمی‌کنیم و همچون هندوانه‌ای دربسته با ایمان به شیرین و سرخ بودنش می‌پذیریم.

در حالی که هندوانه کال و نارس آسیبی به ما نمی‌زند و در بدترین حالت چند هزار تومان زیان مالی می‌بینیم،
ولی افکار و عقایدی که از خانواده و محیط جغرافیایی که در آن زاده و رشد کرده‌ایم به ارث برده‌ایم، در صورت اشتباه بودن، زندگی و عمرمان را تباه خواهند کرد...!

۲۶ آبان ۹۹ ، ۱۴:۲۸ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
پوریا قلعه