...People are like their words, but the ones they don't say
آدما شبیه حرفاشونن، ولی اون حرفایی که نمیزنن...
...People are like their words, but the ones they don't say
آدما شبیه حرفاشونن، ولی اون حرفایی که نمیزنن...
انسان ها دو دسته اند:
بعضی از آنها را هرچقدر بیشتر میشناسی
بزرگتر می شوند
و بعضی ها را هر چقدر که بیشتر میشناسی حقیرتر....!!
یک لیوان آب کدر را با همه آلودگیها و ذرات درونش تجسم کنید. اگر دائما آبی تمیز را درون این لیوان بریزیم تا محتوای لیوان سرریز شود، بالاخره همه آب کثیف از لیوان خارج میشود و آبی که لیوان را پر میکند، کاملا شفاف خواهد بود. لازم نبود که سعی کنیم از شر آب کثیف لیوان خلاص شویم. فقط بایستی آنچه را درست بود جایگزین میکردیم و طولی نمیکشید که آنچه غلط بود، از بین میرفت.
همین امر درباره شیوه فکرکردنمان هم صادق است. اگر به داشتن افکار درست عادت کنید، افکاری برخاسته از ایمان، امید، دلگرمی و میتوانمها؛ آنگاه ذهنتان دگرگون خواهد شد و خودتان را خوشبین، امیدوار، قوی و پر جرات خواهید یافت.
👤جوئل اوستین
📓 هر روز پنجشنبه است
لازم نیست نگران من باشید
من به اندازه ی کافی نگران خودم هستم
خودم را خوب میشناسم
بهتر از هر کسی
و میدانم چطور خودم را خوشحال کنم .. همیشه
به محض اینکه به خانه رسیدم ٬
در را برای خودم باز میکنم
تا ناراحت نشوم
چون من میدانم از پشت در ایستادن خوشم نمی آید
من یاد گرفته ام
جای خالی همه را با خودم پر میکنم ...
👤 ماردین امینی نبی
ترس از درد، از خود درد بدتره. ترس از مرگ، از خود مرگ بدتره. ترس از هر اتفاقی، از خود اون اتفاق بدتره... وقتی میترسی یه اتفاقی سرت بیاد، به ازای هر یه بار ترست، یه بار اون اتفاق رو به بدترین شکل ممکنش تصور میکنی؛ و با هر تصور دوبارهت، تصویرای وحشتناک شدت بیشتری میگیرن. اینقدری که میتونن پیش از اون اتفاق نابودت کنن.
وقتی یه سانحه ی هوایی وحشتناک پیش میاد، قلب خیلی از جانباختهها، پیش از برخورد هواپیما با زمین از کار میایسته. اونا از «ترس» جونشون رو از دست دادن؛ در حالی که تو همون پرواز بودن کسایی که از زیر آتیش و آهن پاره ها، «زنده» بیرون اومدن...
آنا جمشیدی
در بیکرانه ی زندگی دو چیز افسونم کرد ، رنگ آبی آسمان که می بینم و میدانم نیست و خدایی که نمی بینم و میدانم هست.
دکتر على شریعتى
هزاران راهِ اشتباه
هزاران تصمیم اشتباه
هزاران اتفاقِ اشتباه
هزاران آدمِ آسیب رسان اشتباه
هزارانِ هدفِ اشتباه
هزاران هزار اشتباه باید رخ دهد تا روزی متوجه شویم "اشتباهی" وجود ندارد.
تا روزی متوجه شویم تمام این اتفاقات و تصمیمها بخشی از پروسهی رشد ما بوده است. رشدی که به ما کمک کرده است بتوانیم آسیب را شناسایی کنیم. تا بتوانیم مفهوم آسیب و محافظت را درک کنیم و بر اساس آن در تجربههای جدیدتری قرار بگیریم.
اگر اشتباهات نباشند، رشدی وجود نخواهد داشت.
اگر رشدی وجود نداشته باشد ما هیچگاه متوجه نمیشویم چه چیزهایی آسیب است و چه بخشهایی در ما احتیاج به محافظت دارد.
اشتباهی وجود ندارد.
هر آنچه که آسیب است و ما متوجه حضورش نیستیم آنقدر خودش را در شکلها و اتفاقهای متفاوت تکرار میکند تا روزی بالاخره متوجه اش شویم و بتوانیم متوقفش کنیم.
و هر آنچه خودش را مدام تکرار میکند، اشتباه نیست! فرصتی جدید برای بازبینیِ دوبارهی ماست.
پونه مقیمی
گاهی سکوت میکنی؛
چون اینقدر رنجیدی که نمیخوای حرف بزنی ...
گاهی سکوت میکنی ،
چون واقعا هیچ حرفی برای گفتن نداری ...
سکوت گاهی یک انتظاره و گاهی هم یک اعتراض!
اما بیشتر وقت ها سکوت برای اینه که هیچ کلمه خاصی
نمیتونه غمی رو که تو وجودت داری توصیف کنه
و این یعنی همون حس تنهایی ...
ﯾﮏ ﻓﺮﺻﺖ ﺭﺍ اگر ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﮕﺬﺭﺩ؛
" ﺍﯾﻦ ﺯﻣﺎﻥ " ﻣﯿﺸﻮﺩ " ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ …."
ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺑﺴﺎﻥ ﭼﺎﯼ ﯾﺦ ﮐﺮﺩﻩ ﯼ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ
ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ
ﺩﻡ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﯼ ﻭ ﯾﺎﺩﺕ ﺭﻓﺘﻪ ،
و ﺣﺎﻻ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﻗﻨﺪ ﻭ ﺷﮑﻼﺗﯽ
ﺑﻪ ﻣﺬﺍﻕ ﻫﯿﭻ ﻃﺒﻌﯽ ﺧﻮﺵ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ ..
ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ،
" ﻓﺮﺻﺖ "
ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ ﺑﮕﺬﺭﺩ
ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻣﺜﻞ ﺁﺏِ ﺗﻨﮓِ ﻣﺎﻫﯽ
ﮐﻪ ﺑﻪ ﻭﻗﺘﺶ ﻋﻮﺽ ﻧﺸﻮﺩ
ﺁﻧﻮﻗﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻥ ﻣﺎﻫﯽ ﻫﻢ ، ﻣﺎﻫﯽ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ …
ﻗﺪﺭ " ﻟﺤﻈﺎﺕ " ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻧﻴﻢ.
ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻫﻴﭻﻛﺲ ﻧﻤﻴﻤﺎﻧﺪ…
ساکنان دریا ؛
پس از مدتی
دیگر صدای امواج را
نمیشنوند
چه تلخ است روایت غم بار عادت!
👤سامان سالور