.::التماس دعا::.

۴۷۱ مطلب با موضوع «سنگین» ثبت شده است

چهارشنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۹، ۰۹:۲۷ ق.ظ پوریا قلعه
با من همانند سگ رفتار کنید

با من همانند سگ رفتار کنید

این یکی از تابلوهای ماندگار نقاشی جهان است، نقاش آن شخصی به نام فیودور روتشینکوف است.
که در آن پسر بچه ای از مدرسه برگشته و مردود شده است.
برادر کوچکتر که غرق جهل کودکی است ، به عنوان یک رقیب به او نگاهی مسخره آمیز دارد.
 خواهر بزرگتر ، گرفتار غرور زیبایی خویش است، به او  نگاهی تحقیر آمیز دارد.
مادر نیز که مملو از مهر مادری است به او نگاهی ملامت آمیز و گلایه مند دارد.  
سگ با حرکت خود به آنها می گوید که من او را همین گونه که هست دوست دارم، و من عاشق ذات وجودیش هستم، و نه عاشق اعتبارات مادی و دنیوی!  
نام تابلو " با من همانند سگ رفتار کنید"

۱۵ بهمن ۹۹ ، ۰۹:۲۷ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
پوریا قلعه
دوشنبه, ۱۳ بهمن ۱۳۹۹، ۱۱:۱۴ ق.ظ پوریا قلعه
ترس ها

ترس ها

در زندگی از چیزهای زیادی می‌ترسیدم و نگران بودم، تا اینکه آنها را تجربه کردم و حالا ترسی از آنها ندارم

 

 از "نفرت" می‌ترسیدم
 یاد گرفتم "به هر حال هر کسی نظری دارد"

 

 از "تنهایی" می‌ترسیدم
 یاد گرفتم "خود را دوست بدارم"

 

 از "شکست" می‌ترسیدم
 یاد گرفتم "تلاش نکردن یعنی شکست"

 

 از "درد" می‌ترسیدم
 یاد گرفتم "درد کشیدن برای رشد روح لازم است"

 

از "سرنوشت " می‌ترسیدم
یاد گرفتم "من توان تغییر آن را دارم"

 

و در آخر از "تغییر" می‌ترسیدم
تا اینکه یاد گرفتم حتی زیباترین پروانه ها هم قبل از پرواز کرم بودند و "تغییر آنها را زیبا کرد"

۱۳ بهمن ۹۹ ، ۱۱:۱۴ ۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
پوریا قلعه
جمعه, ۱۰ بهمن ۱۳۹۹، ۰۱:۱۷ ب.ظ پوریا قلعه
زندگی با قلب

زندگی با قلب

کوچیکتر که بودیم بی دلیل میخندیدیم
بی بهونه گریه میکردیم ؛

صبوری حالیمون نبود ...
بی دلیل شاد بودیم ...

شاید سنمون ۲ رقمی هم نشده بود ها
اما معرفتمون بی رقم بود ،

اما این روزا، بد شدیم !

درِ کلاس معرفت رو بستیم ،
پُلمپش کردیم ...

برای بخشیدن دنبال دلیل میگردیم !

از بلند خندیدن هراس داریم که نکنه نیمه شب گوش های همسایه رو اذیت کنه ...

از گریه کردن هم میترسیم که نکنه دشمنمون از دور ما رو ببینه و از ته دل شادی کنه ...

" ما آدما این روزا عجیب از بچگیمون، فاصله گرفتیم "

۱۰ بهمن ۹۹ ، ۱۳:۱۷ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
پوریا قلعه
پنجشنبه, ۹ بهمن ۱۳۹۹، ۰۸:۱۶ ق.ظ پوریا قلعه
تفکر

تفکر

افرادی که اجتناب می‌کنند از تنهایی و خلوت خود، ترس از مواجه شدن با خویش را دارند!
افرادی که امنیت و صلح درونی با خود ندارند از، تنهایی خود می‌ترسند.
خودشان را در کارهایی مشغول می‌کنند که این خلوت هیچ وقت صورت نگیرد.
کار کردن افراطی، رابطه های عاطفی مکرر و زیاد، گذراندن وقت و افراطی عمل کردن در شبکه های اجتماعی،حواس پرتی های دائمی!
این ها همه اجتناب از خود و دنیای درون است.
هیچ هم آغوشی غیر از سکوت و خلوت با خود مارا به ژرف ترین شناخت و خلوص نمی‌برد.

 

 

 

 

 

چرا پیامبر فرمود: «یک ساعت تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت است.»؟

برای خواندن این مطلب کلیک کنید...

۰۹ بهمن ۹۹ ، ۰۸:۱۶ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
پوریا قلعه
دوشنبه, ۶ بهمن ۱۳۹۹، ۱۱:۳۴ ق.ظ پوریا قلعه
سوال درست!

سوال درست!

جک از دوستش ماکس می پرسد: «فکر می کنی میشه هنگام دعا کردن سیگار کشید؟»
ماکس میگه: «چرا از کشیش نمی پرسی؟»
جک نزد کشیش می رود و می پرسد: «می توانم وقتی در حال دعا کردن هستم، سیگار بکشم.»
کشیش پاسخ می دهد: «نه، پسرم، نمیشه. این بی ادبی است.»
جک نتیجه را برای دوستش ماکس بازگو می کند.
ماکس میگه: «تعجبی نداره. تو سئوالت رو درست مطرح نکردی. بگذار من بپرسم.»
ماکس نزد کشیش میره و می پرسه « وقتی در حال سیگار کشیدنم می تونم دعا کنم؟»
کشیش مشتاقانه پاسخ می ده: «مطمئناً، پسرم.
مطمئناََ‌
...


حالت امروزی تر:
کسی که نماز میخونه و روزه میگیره ، میتونه اختلاس و دزدی کنه؟ نه!
کسی که اختلاس و دزدی میکنه، میتونه نماز بخونه؟ بله مطمئناً!
پس باید سوال رو درست پرسید!!!

۰۶ بهمن ۹۹ ، ۱۱:۳۴ ۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
پوریا قلعه
دوشنبه, ۶ بهمن ۱۳۹۹، ۰۹:۵۴ ق.ظ پوریا قلعه
سنگ قبر

سنگ قبر

تا که بودیم، نبودیم کسی
کُشت مارا غم بی هم نفسی
 
تاکه خفتیم، همه بیدار شدند
تاکه رفتیم، همگی یار شدند
 
قدر آن شیشه بدانید که هست
نه در آن موقع که افتاد و شکست!

۰۶ بهمن ۹۹ ، ۰۹:۵۴ ۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
پوریا قلعه
شنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۹، ۱۲:۲۲ ق.ظ پوریا قلعه
شعر یک کودک سیاه پوست

شعر یک کودک سیاه پوست

وقتی به دنیا میام، سیاهم وقتی بزرگ میشم، سیاهم وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم وقتی می ترسم، سیاهم وقتی مریض میشم، سیاهم وقتی می میرم، هنوزم سیاهم ...

 

و تو ، آدم سفید:

وقتی به دنیا میای، صورتی ای وقتی بزرگ می شی، سفیدی وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی وقتی سردت می شه، آبی ای وقتی می ترسی، زردی وقتی مریض می شی، سبزی و وقتی می میری، خاکستری ای و تو به من می گی رنگین پوست...!

۰۴ بهمن ۹۹ ، ۰۰:۲۲ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
پوریا قلعه
جمعه, ۳ بهمن ۱۳۹۹، ۰۹:۵۳ ق.ظ پوریا قلعه
اجل

اجل

 به گورستان گذر کن تا ببینی

                   چه خوردند وچه پوشیدند وبردند

 

دو روزی زندگی کردند وآخر

                   به هرحالی که بودندجان سپردند

 

طمع بسیار کردند مال دنیا

                    ز روزی بیشتر هرگز نخوردند

 

همانانی که بودند نورچشمی

                   تنش را در لحد محکم فشردند

 

اگر شاه وگدا،نادار و دارا

                    اجل آمد نفس بگرفت مُردند

۰۳ بهمن ۹۹ ، ۰۹:۵۳ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
پوریا قلعه
چهارشنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۹، ۰۵:۳۱ ب.ظ پوریا قلعه
... چه سود؟!

... چه سود؟!

بیخبر از حال هم خوابیدن چه سود؟

بر مزار مردگان خویش نالیدن چه سود؟

 

زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید!

ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود؟

 

گر نرفتی خانه اش تا زنده بود
خانه صاحب عزا تا صبح خوابیدن چه سود؟

 

گر نپرسی حال من تا زنده ام!
بعد مرگم اشک و نالیدن چه سود؟

 

زنده را در زندگی قدرش بدان!
ورنه مشکی از برای مرده پوشیدن چه سود؟


            
گر نکردی یاد من تا زنده ام!
سنگ مرمر روی قبرم وانهادن ها چه سود؟

۰۱ بهمن ۹۹ ، ۱۷:۳۱ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
پوریا قلعه
جمعه, ۲۶ دی ۱۳۹۹، ۱۰:۲۵ ق.ظ پوریا قلعه
دوست

دوست

‏وقتی تنهاییم دنبال دوست میگردیم!
پیدایش که کردیم دنبال عیب هایش میگردیم؛
از دستش که دادیم دنبال خاطره هایش میگردیم...!

 

 

 

پ.ن: هیچکس بی عیب نیست...

عیب هارو رها کنید و خوبی هارو ببینید. هر فرد اونقدر عیب در وجود خودش هست که تمام عمرش هم واسه برطرف کردن اونا تلاش کنه..... بازم کمه!

۲۶ دی ۹۹ ، ۱۰:۲۵ ۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
پوریا قلعه