.::التماس دعا::.

۵۰۰ مطلب با موضوع «سنگین» ثبت شده است

يكشنبه, ۹ خرداد ۱۴۰۰، ۰۹:۴۰ ق.ظ پوریا قلعه
جاهای خوب خوب

جاهای خوب خوب

مثنوی یک قصه‌ای دارد:
حکایت یک گاو است که از صبح تا شب، توی یک جزیره سبزِ خوش آب و علف مشغول چراست. خوب می‌چرد، خوب می‌خورد، چاق و فربه می‌شود، بعد شب تا صبح از نگرانی اینکه فردا چه بخورد، هرچه به تن‌اش گوشت شده بود، آب می‌شود !
حکایت آن گاو، حکایت دل نگرانی‌های بیخود ما آدم‌هاست.
حکایت‌‌ همان ترس‌هایی، که هیچ‌وقت اتفاق نمی‌افتد، فقط لحظه‌هایمان را هدر می‌دهد.
یک روز چشم باز می‌کنی، به خودت می‌آیی، می‌بینی عمری در ترس گذشته سپری کردی و لذتی از روز‌هایت نبردی .
معتاد شده‌ایم، عادت کرده‌ایم هر روز یک دل‌مشغولی پیدا کنیم. یک روز غصه گذشته ر‌هایمان نمی‌کند، یک روز دلواپسی فردا ...
مدتی‌ست فکرم مشغول این تک بیتِ «باید پارو نزد وا داد» شده است. خوب است گاهی، دلمان را به دریا بزنیم، توکل کنیم و امیدوار باشیم موج بعدی که می‌آید ما را به جاهای خوب خوب می‌رساند ...
باور کنید‌‌ همان فکرش هم خوب است، شما را به جاهای خوب خوب می‌رساند!

۰۹ خرداد ۰۰ ، ۰۹:۴۰ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه
چهارشنبه, ۵ خرداد ۱۴۰۰، ۱۲:۱۴ ق.ظ پوریا قلعه
تیر خلاص

تیر خلاص

کسی که بهت تلخی واقعیتو میگه
از کسی که بهت دروغ دوست داشتنی میگه، خیلی بهتره

کسی که خیلی مستقیم بهت میگه ازت متنفره، از کسی که به ظاهر دوست داره، خیلی بهتره

کسی که باهات دشمنه، از کسی که دنبال نقشه‌ست تا سرنگونت کنه، خیلی بهتره

میبینی؟ خیلی جاه ها تو زندگی
تیر خلاص خوردن، از سر بریدن با پنبه بهتره!

۰۵ خرداد ۰۰ ، ۰۰:۱۴ ۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
پوریا قلعه
چهارشنبه, ۵ خرداد ۱۴۰۰، ۱۲:۰۹ ق.ظ پوریا قلعه
مادر بزرگ

مادر بزرگ

مادر بزرگ ادبیات مخصوص به خودش را داشت. به همبرگر می گفت همبرگرد، به سطل سلط، زبانش نمی چرخید به کبریت می گفت کربیت. خلاصه حرفهایش همیشه شادم میکرد...

برای احوال پرسی که زنگ مى زد، می گفت زنگ زده ام حالت را بگیرم.
هیچوقت عادت نکردم به این جمله، بعد از شنیدنش لبخند می زدم، حالم خوب می شد.
زنگ زده بود حالم را بگیرد ولی قصدش حال پرسیدن بود، برعکس بعضی از آدم ها که تلفن می کنند، مسیج می دهند حالت را بپرسند ولی حالت را می گیرند.

ما آدم ها دنیای عجیبی داریم....

۰۵ خرداد ۰۰ ، ۰۰:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پوریا قلعه
سه شنبه, ۴ خرداد ۱۴۰۰، ۱۱:۵۴ ب.ظ پوریا قلعه
شکستن

شکستن

آدم‌ها قند را می‌شکنند تا از طعمش استفاده کنند رکورد را می‌شکنند تابه افتخار برسند ؛

هیزم را می‌شکنند تا به گرمای آتش برسند ؛

غرور را می‌شکنند به‌افتادگی برسند ؛
سکوت را می‌شکنند به‌آوازی برسند !!

آدم‌ها برای تمام
شکستن‌ها دلایل خوبی دارند

امــا من هنوز نفهمیدم
که چرا آدم‌ها دل‌ را می‌شکنند ؟

۰۴ خرداد ۰۰ ، ۲۳:۵۴ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه
پنجشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۹:۱۴ ب.ظ پوریا قلعه
راز های هستی

راز های هستی

صاحب میخانه ای در روستای دوردستی نزدیک شهر اولایت اسپانیا تابلویی در آنجا نصب کرده است با این مضمون:

درست زمانی که موفق شدم به تمام جوابها دست پیدا کنم، تمام سوالات عوض شدند.

مرشد می‌گوید: ما همواره به فکر پیدا کردن جواب هستیم. احساس می کنیم که یافتن پاسخ ها برای درک معنای حیات ضروری است، اما از آن مهمتر این است که به طور کامل به زندگی دل بدهیم و به زمان اجازه دهیم که به مرور راز های هستی مان را بر ما آشکار کند و از درک آیات خدا عاجز می‌مانیم.

۲۳ ارديبهشت ۰۰ ، ۲۱:۱۴ ۳ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
پوریا قلعه
پنجشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۹:۰۷ ب.ظ پوریا قلعه
رقص بسمل!

رقص بسمل!

خیلی قدیمترها، سر کسی را که میبریدند، روی گردن روغن داغ میریختند. اینگونه جلوی خون‌ریزی گرفته میشد، خون در داخل بدن گردش داشت و قلب میتوانست خون را پمپاژ کند. شخص بی سر همینطوری میچرخید دور خودش، میچرخید و میرقصید! اسمش را گذاشته بودند رقص بسمل!

برای رقص بسمل سر لازم نبود! حال و روز این روزهایمان را که میبینم، به این فکر میکنم که انگار از بدو تولد، بجای ناف سرمان را بریده‌اند! فقط دور خودمان میچرخیم، دور خودمان میگردیم، زندگی کردن ما کمتر از رقص بسمل ندارد، خوش به حال آنها، دیگر سرشان گیج نمیرفت...

۲۳ ارديبهشت ۰۰ ، ۲۱:۰۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه
چهارشنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۸:۱۱ ق.ظ پوریا قلعه
چه زیبا گفت دکتر شریعتی

چه زیبا گفت دکتر شریعتی

اﺯ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺷﺮﻡ ﻣﯿﮑﻨﻢ!

 

ﮔﺎﻫﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﺒﺎﺷﻢ!

 


ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﯼ ﺑﺎﺷﻢ ﭘﺎ ﺭﻭﯼ ﯾﻮﻧﺠﻪ ﻫﺎ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ!
ﺍﻣﺎ ﺩﻟﯽ ﺭﺍ، ﺩﻓﻦ ﻧﮑﻨﻢ!

 

ﮔﺮﮔﯽ ﺑﺎﺷﻢ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺪﺭﻡ
ﺍﻣﺎ ﺑﺪﺍﻧﻢ، ﮐﺎﺭﻡ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺫﺍﺕ ﺍﺳﺖ، ﻧﻪ ﻫﻮﺱ!

 

ﺧﻔﺎﺵ ﺑﺎﺷﻢ، ﮐﻪ ﺷﺒﻬﺎ ﮔﺮﺩﺵ ﮐﻨﻢ ﺑﺎ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﮐﻮﺭ
ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺍﺑﯽ ﺭﺍ ﭘﺮﭘﺮ ﻧﮑﻨﻢ!

 

ﮐﻼﻏﯽ ﺑﺎﺷﻢ ﮐﻪ ﻗﺎﺭﻗﺎﺭ ﮐﻨﻢ
ﺍﻣﺎ ﭘﺮﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺭﻧﮓ ﻧﮑﻨﻢ ﻭ ﺩﻟﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﺪﺳﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﻡ!

 

ﭼﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﯿﻢ ﺷﺎﯾﺪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺗﻮﻫﯿﻦ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ "ﺍﻧﺴﺎﻥ" ﺧﻄﺎﺏ میکنند...

۲۲ ارديبهشت ۰۰ ، ۰۸:۱۱ ۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
پوریا قلعه
دوشنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۹:۱۶ ق.ظ پوریا قلعه
بفهمیم چی میخواییم... دنیا یا سرای آخرت

بفهمیم چی میخواییم... دنیا یا سرای آخرت

زمان؛


نه می‌گذرد و نه صدایی دارد
آنکه می‌گذرد، ما هستیم
و آنچه صدا می‌دهد، قلبمان است!

۲۰ ارديبهشت ۰۰ ، ۰۹:۱۶ ۲ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
پوریا قلعه
دوشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۱۲:۴۷ ب.ظ پوریا قلعه
خود گنه کاریم

خود گنه کاریم

خود گنه کاریم و از دنیا شکایت می کنیم
غافل از خود دیگری را هم قضاوت می کنیم

 

کودکی جان میدهد از درد و فقر و ما هنوز
چشم می بندیم و هر شب خواب راحت می کنیم

 

 

👤شیخ بهایی

۱۳ ارديبهشت ۰۰ ، ۱۲:۴۷ ۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
پوریا قلعه
پنجشنبه, ۹ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۱۲:۵۰ ب.ظ پوریا قلعه
پرواز کن

پرواز کن

بازیگر زندگی باشیم
نه بازیچه آن

یادت باشد
 قبل ازپرواز در بیرون،در درون خودت پرواز کن!

از یاد مبر
وقتی«چلچله ها»برایت آواز می خوانند
فرصتی به«کلاغ »نده تا برایت قار قارکند...

۰۹ ارديبهشت ۰۰ ، ۱۲:۵۰ ۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
پوریا قلعه