.::التماس دعا::.

۴۶۹ مطلب با موضوع «سنگین» ثبت شده است

يكشنبه, ۱۳ تیر ۱۴۰۰، ۰۸:۲۴ ب.ظ پوریا قلعه
بساطِ زرنگی

بساطِ زرنگی

بساطِ زرنگی هایتان را اطراف آدم هایِ ساده و مهربان پهن نکنید ،
انصاف نیست !
کاش آدم هایی که انتخاب کرده اند خوب باشند را پشیمان نکنید ...
دنیایمان به اندازه ی کافی آدمِ زرنگ دارد !
دست از سرِ  این نسلِ اصیلِ رو به انقراض بردارید !
باور کنید ؛
حتی کوچکترین ضربه به این جور آدم ها ... تاوان دارد !
مادرم همیشه می گفت ؛
''خدا بدجور پشتِ آدمهای ساده ایستاده ''
حواستان باشد ؛
مبادا خدا را عصبانی کنید !

 

نرگس صرافیان طوفان

۱۳ تیر ۰۰ ، ۲۰:۲۴ ۰ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
پوریا قلعه
يكشنبه, ۱۳ تیر ۱۴۰۰، ۰۸:۱۱ ب.ظ پوریا قلعه
لج‌باز

لج‌باز

لج‌باز تر از آنی‌ام که قضاوت و پیش‌داوری‌ها برایم مهم باشد و کله شق‌تر از آنی‌ که مانع بتراشند و مسیرم را عوض کنم!
من فقط بلدم روی اهدافم پافشاری کنم و حتی با ته مانده‌ی توان و صبر و غرورم به پیش بروم.
من فقط بلدم کارِ خودم را بکنم، راه خودم را بروم و عین خیالم نباشد که دیگران پیش خودشان چه فکری می‌کنند و برای تحقیر و تخفیف باورهای من چه حرف‌ها که نمی‌زنند و چه قضاوت‌ها که نمی‌کنند!
من فقط بلدم خودم باشم و برای خودم باشم و به سبْک و حال خودم زندگی کنم...

 

نرگس صرافیان طوفان‌

۱۳ تیر ۰۰ ، ۲۰:۱۱ ۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
پوریا قلعه
پنجشنبه, ۱۰ تیر ۱۴۰۰، ۰۸:۳۳ ب.ظ پوریا قلعه
پارسای حقیقی

پارسای حقیقی

پادشاهی نذر کرد که اگر از حادثه‌ ای
 نجات یابد، پولی به پارسایان دهد!
چون حاجتش روا شد، به غلام خردمندش پولی داد تا به پارسایان دهد.

پس غلام هر شب نزد پادشاه می ‌آمد و می ‌گفت هر چه روز جستجو کردم، پارسایی نیافتم. پادشاه گفت طبق اطلاع من، چهارصد پارسا در کشور من است.

غلام گفت آنکه پارسا است، پول ما را نمی‌ پذیرد و آن ‌کس که می ‌پذیرد، پارسا نیست. پادشاه خندید و فرمود حق با غلام است! آن‌ کس که در بند پول است، زاهد نیست...

🗣 سعدی

۱۰ تیر ۰۰ ، ۲۰:۳۳ ۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
پوریا قلعه
چهارشنبه, ۹ تیر ۱۴۰۰، ۱۱:۵۶ ب.ظ پوریا قلعه
صنعت زیبایی

صنعت زیبایی

‍ وقتى زیبایى"صنعت"میشود، به کودکانمان یاد نمیدهیم، دائم نمیگوییم که شایسته اند و دوست داشتنى، وقتى بزک دوزک و لاغرى آنورکسیک و فک زاویه دار و خط هاى شکم میشود ملاک "خواستنى" بودن، وقتى مدیا و مجلات و تحسینها اکثرا درباره القاى سلیقه اى خاص از زیبا بودن است، البته که کودکانمان، نوجوانان مان اکثرا در خلوتشان احساس " زیبا نبودن" دارند؛ و بدیهیست که تیغ جراحان لاغرى براى معده نازنین مردان و زنان " خارج از سایز" تیز میشود؛ البته که صدها رژیم عجیب غریب و قرصهاى لاغرى با فرمولهاى خطرناک و ... به خورد مردمان " زشت" میرود به جرم اینکه بازوى خانومه شبیه بالشه و غبغب آقائه بیرونه !
به من اعتماد کنید که " زیبایى" امروز صنعتیست درآمد زا با صدها میلیارد دلار گردش مالى که نه فهمى از زیبایى و تقارن دارند نه مفهون عظیم انسان را فهمیده اند؛
وودى آلن, شانس آورد قبل از این هجمه سرمایه دارى به مقوله تعریف زیبایى، بازیگر و کارگردانى در سطح جهانى شد! وگرنه به خاطر قیافه دفورمه اش  و پذیرفته نشدنش در دنیا راهى نداشت جز افسردگى و طردشدگى!
یقین بداریم سهروردى و ملاصدرا و مولوى و یک تاریخ مشاهیر ما دغدغه شان را چیزى بهتر از دور کمر و چروک  زیر چشم و ... قرار دادند که لیاقت خلق زیباترین مفاهیم انسانى را یافتند

دکتر شیرى

۰۹ تیر ۰۰ ، ۲۳:۵۶ ۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
پوریا قلعه
چهارشنبه, ۹ تیر ۱۴۰۰، ۱۱:۴۶ ب.ظ پوریا قلعه
چهارچوب

چهارچوب

ما آمده ایم در این دنیا که زندگی کنیم!
من نمیتوانم 30 یا 40 سال از عمرم را نابود کنم
به این بهانه که میخواهم آینده بهتری داشته باشم.
مگر در آینده من میتوانم در یک روز به جایِ یک نهار دو تا نهار بخورم؟
یا به جایِ یک لباس،  سه تا لباس رویِ هم بپوشم؟
بنابراین هیچ کس قرار نیست حال را خراب کند برایِ آینده بهتر.
فقط قرار است ما کارِ لازم و ضروری را انجام دهیم :
زندگی مقصد نیست
زندگی یک راه است

زندگی یک جاده است که باید تا آخرِ عمر در این جاده پیش برویم تا زمانیکه حذف شویم.
ما به این دنیا نیامده ایم که تمامِ عمرمان را برایِ آینده درس بخوانیم و یا کار کنیم.
ما به این دنیا آمده ایم که زندگی کنیم و چون به ما گفته اند
یکی از راه هایِ خوب زندگی کردن در دنیایِ امروزاین است که بینِ 30 تا 50 ساعت در هفته
کار کنیم و یک درآمدی داشته باشیم !
تا کمترین رنج و بیشترین لذت را ببریم  به همین خاطرماواردِ محیط های کاری و دانشگاهی شده ایم.
 اما ما نیامده ایم در این دنیا که ماشین یا گاری باشیم ما آمده ایم خارج از چهارچوبی که واسمون ساختن فکر کنیم و راه سعادت ابدی رو پیش بگیریم و فرزندانمون رو راهنمایی کنیم.

 

۰۹ تیر ۰۰ ، ۲۳:۴۶ ۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
پوریا قلعه
چهارشنبه, ۹ تیر ۱۴۰۰، ۱۱:۲۲ ب.ظ پوریا قلعه
لذت بردن را یادمان ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ !

لذت بردن را یادمان ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ !

از گرما مینالیم، از سرما فرار میکنیم
در جمع، از شلوغی کلافه میشویم و در خلوت، از تنهایی بغض میکنیم
تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم و آخر هفته هم بی حوصلگی تقصیر غروب جمعه است و بس !
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﺎﻥ ﺭﺍﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ:
ﻣﺪﺭﺳﻪ .. ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ .. ﮐﺎﺭ ..
ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﺳﻔﺮ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﻟﺬﺕ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ !
ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺑﮕﺬﺭﻧﺪ .  .  .

🗣 پروفسور محمود حسابی

۰۹ تیر ۰۰ ، ۲۳:۲۲ ۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
پوریا قلعه
يكشنبه, ۳۰ خرداد ۱۴۰۰، ۰۵:۲۷ ب.ظ پوریا قلعه
گورستان

گورستان

🔹 بر مزار بی خانه ای نوشته بودند:
شکر خدا بالاخره صاحبِ خانە و مکان خویش شدم.

🔹 بر سنگ قبر فقیری نوشته بودند:
پا برهنه به دنیا آمدم، پابرهنه زیستم و پا برهنه به آخرت برگشتم.

🔹 روی سنگ ثروتمندی خواندم:
همه کس را با پول راضی کردم، اما فرشته ی مرگ را نتوانستم راضی کنم.

🔹 بر مزار دلشکسته ای چنین نگاشته شده بود:
قیامتی هست، تلافی می کنم.

 🔹 بر گور جوانی چنین خواندم:  
یکدیگر را نیازارید. به خدا قسم پشیمان خواهید شد.

🔹 بر قبر کودکی نوشته بودند:
خوشحالم بزرگ نشدم تا به درنده ای تبدیل شوم.

🔹 بر مزار مادری نگاشته بودند:
 تو رو خدا مواظب بچه هایم باشید.

🔹 بر قبر دیوانه ای نوشته بودند:
هوشیار به دنیا آمدم، هوشیار زیستم، اما بخاطر رفتارهایتان خودم را به دیوانگی زده بودم.

🔹بر سنگ قبر دکتری چنین خواندم:
 همه چیز چاره و درمانی دارد غیر از مرگ!

🔹دنیا مزرعه ی آخرت است. به عاقبت خود بیندیشیم که چه کاشته ایم، چون به جز آن درو نخواهیم کرد...

 

🔸 از مکافاتِ عمل غافل مَشو
🔸 گندم از گندم بروید... جُو ز جُو

۳۰ خرداد ۰۰ ، ۱۷:۲۷ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
پوریا قلعه
سه شنبه, ۲۵ خرداد ۱۴۰۰، ۰۸:۰۷ ق.ظ پوریا قلعه
عقاب ها

عقاب ها

عقاب، وقتی می خواهد به ارتفاع بالاتری صعود کند، در لبه ی یک صخره، به انتظار یک اتفاق می نشیند.
می دانید اتفاق چیست؟
گردبادی ست که از روبه رو می آید.

عقاب، به محض اینکه آمدن گردباد را حس کرد، بال های خود را می گشاید و اجازه می دهد باد او را با خود بلند کند.
 به محض اینکه طوفان، قصد سرنگونی عقاب را کرد، این پرنده ی بلندپرواز، سر خود را به سوی آسمان بلند می کند و عمود بر طوفان می ایستد و مانند گلوله ی توپی، به سمت بالا پرتاب می شود.

او آنقدر با کمک باد مخالف، اوج می گیرد تا به ارتفاع مورد نظر برسد
و آنگاه با چرخش خود به سوی قله ی مورد نظر، در بالاترین نقطه ی کوهستان، مأوا می گزیند.
او منتظر حادثه می ماند، حادثه ای که برای مرغ های زمینی، یک مصیبت و بلاست.

او منتظر طوفان می نشیند تا از انرژی پنهان در گردباد، به نفع خود استفاده کند.

در زندگی؛ روزهایی هست که راه نجات، یاد گرفتن بلند پروازی از عقاب است.

۲۵ خرداد ۰۰ ، ۰۸:۰۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پوریا قلعه
دوشنبه, ۱۷ خرداد ۱۴۰۰، ۰۵:۳۶ ب.ظ پوریا قلعه
دیگران‌را ببخش‌

دیگران‌را ببخش‌

دیگران‌را ببخش‌حتی وقتی‌که ابراز تاسف نمی‌کنند


بگذار که حق‌با انها باشه. اگه این‌ چیزیه که، بہش نیاز دارند، برایشان مهر بفرست. و آنہا را خاموششان‌کن، خودت را به کوته‌ فکری‌اونہا اصلا گره نزن‌که آرامش‌‌روانی‌ات نابود می‌کنه

۱۷ خرداد ۰۰ ، ۱۷:۳۶ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
پوریا قلعه
يكشنبه, ۹ خرداد ۱۴۰۰، ۰۹:۴۰ ق.ظ پوریا قلعه
جاهای خوب خوب

جاهای خوب خوب

مثنوی یک قصه‌ای دارد:
حکایت یک گاو است که از صبح تا شب، توی یک جزیره سبزِ خوش آب و علف مشغول چراست. خوب می‌چرد، خوب می‌خورد، چاق و فربه می‌شود، بعد شب تا صبح از نگرانی اینکه فردا چه بخورد، هرچه به تن‌اش گوشت شده بود، آب می‌شود !
حکایت آن گاو، حکایت دل نگرانی‌های بیخود ما آدم‌هاست.
حکایت‌‌ همان ترس‌هایی، که هیچ‌وقت اتفاق نمی‌افتد، فقط لحظه‌هایمان را هدر می‌دهد.
یک روز چشم باز می‌کنی، به خودت می‌آیی، می‌بینی عمری در ترس گذشته سپری کردی و لذتی از روز‌هایت نبردی .
معتاد شده‌ایم، عادت کرده‌ایم هر روز یک دل‌مشغولی پیدا کنیم. یک روز غصه گذشته ر‌هایمان نمی‌کند، یک روز دلواپسی فردا ...
مدتی‌ست فکرم مشغول این تک بیتِ «باید پارو نزد وا داد» شده است. خوب است گاهی، دلمان را به دریا بزنیم، توکل کنیم و امیدوار باشیم موج بعدی که می‌آید ما را به جاهای خوب خوب می‌رساند ...
باور کنید‌‌ همان فکرش هم خوب است، شما را به جاهای خوب خوب می‌رساند!

۰۹ خرداد ۰۰ ، ۰۹:۴۰ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه