.::التماس دعا::.

۲۸۶ مطلب با موضوع «دلنوشته و سخن بزرگان» ثبت شده است

چهارشنبه, ۹ فروردين ۱۳۹۶، ۰۸:۳۷ ب.ظ پوریا قلعه
اهل آرامش

اهل آرامش

اهل آرامش که شدی

شاد کردن دیگران

بیشتر از شاد بودن خودت

به دلت می چسبد،

و از این کار حال خوشی پیدا می کنی!


از درون به خود میبالی!

ارزشمندتر از همیشه ات

می شوی!


به این نقطه که برسی

آرامش وجودت را فرا می گیرد،

آرامشگر

می شوی!

نه به راحتی می رنجی

و نه به آسانی می رنجانی!


آرامش

سهم دل هایی ست که نگاه شان به خداست...

۰۹ فروردين ۹۶ ، ۲۰:۳۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه
چهارشنبه, ۹ فروردين ۱۳۹۶، ۰۴:۰۴ ب.ظ پوریا قلعه
دلت را بتکان

دلت را بتکان

دلت را بتکان...اشتباهاتت وقتی افتادروی زمین..بگذار همانجا بماند...فقط از لا به لای اشتباهاتت یک تجربه رابیرون بکش.

..قاب کن و بزن به دیواردلت....

اشتباه کردن اشتباه نیست,دراشتباه ماندن اشتباه است....

۰۹ فروردين ۹۶ ، ۱۶:۰۴ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه
يكشنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۵، ۱۱:۴۲ ق.ظ پوریا قلعه
داشتن

داشتن

ما آدمها به جای آنکه زندگی کنیم و باشیم فقط در حال جمع کردن و " داشتن " هستیم. ما به پدیده ها به چشم مایملک نگاه می کنیم و به آنها چنگ می زنیم تا پیش خودمان نگه داریمشان. ما به جای آنکه دنبال دانستن باشیم ، دنبال جمع کردن اطلاعات هستیم. به جای آنکه از پول لذت ببریم، دنبال ذخیره کردن برای آینده هستیم، به جای آنکه به بچه هایمان فرصت حضور و زندگی کردن بدهیم، سعی می کنیم مثل یک دارایی آنها را داشته باشیم، تا آنطور که ما می خواهیم زندگی کنند و به آنچه ما باور داریم، ایمان بیاورند ....


به جای آنکه از لحظه ای که در آن هستیم لذت ببریم ، سعی می کنیم با عکس گرفتن، آن لحظه و خاطره را تصاحب کنیم و... شاید یک نتیجه این تمایل ما به داشتن و نگه داشتن، این باشد که مرتب دنبال ثبات می گردیم. می خواهیم همه چیز را به بهترین حالت آن حفظ کنیم. دوست داریم همیشه جوان بمانیم و سالم. دوست داریم وسایلی که به ما مربوط است ، نو و سالم باقی بمانند ... در همه اینها ما دنبال " ثبات" و " قرار" هستیم ، و از این بابت متحمل اضطراب و رنج می شویم 


اگر جرات داشته باشیم این قانون را بپذیریم که دنیا بی ثبات است و هیچ چیز پایدار نیست، به آرامش بزرگی می رسیم." همه چیز گذرا و فانی است ، فقط اوست که می ماند " و چون مولانا این قانون را از شمس آموخته بود، به یک شادی و آرامش عمیق رسیده بود. ما برای آنکه " قرار" را حفظ کنیم ، بی قرار می شویم. 

یکی از نتایج ملاقات شمس با مولانا آن بود که فهمید تنها اصل ثابت جهان، بی ثباتی است. فقط بی ثباتی است که ثبات دارد و ما مدام در حال نقض این مهم ترین قانون جهان هستیم مدام می خواهیم قرار و ثبات را حفظ کنیم در حالی که اصل جهان بر بی ثباتی و تغییر است. از همین لحظه ها لذت ببر!


#اریک_فروم

از کتاب: داشتن و بودن

۲۹ اسفند ۹۵ ، ۱۱:۴۲ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه
دوشنبه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۵، ۰۹:۱۵ ب.ظ پوریا قلعه
روزها و ماهها و سالها معطل هیچ کس نمی شوند....

روزها و ماهها و سالها معطل هیچ کس نمی شوند....

قصدم نصیحت و اندرز و روضه خواندن نیست... قصدم پست غمدار نوشتن نیست.... قصدم ترحم برانگیختن نیست... اصلا خودم هم نمی دانم قصدم چیست.

 می خواهم بنویسم که روزها و ماهها و سالها معطل هیچ کس نمی شوند.... 

نگاه نمی کنند به دلت که حالا چون به تو خوش می گذرد یواش تر برویم و چون به اون یکی سخت می گذرد زودتر رد بشویم از سرش.... 

روزگار چرخ خودش را دارد و هیچ چوبی از چرخیدن متوفقش نمی کند.... منتظر دختر کوچولو نمی شود تا بزرگ شود و دکتر شود و برای درد های مادربزرگ نسخه بنویسد... تا دخترک به خودش بیاید و اسمش را توی قبولی های پزشکی ببیند مادر بزرگ کنار سجاده آخرین نفس اش را کشیده .... 


قرار نیست تا تمام شدن سربازی مرد عاشق، دختر زیبای خان چشم به راهش بماند ....

 قبل از آخرین باری که مرد عاشق پوتین های گلی اش را پاک کند و توی دلش جمله هایش را برای حرف زدن با خان آماده کند، دخترک را داده اند به یک مهندس شهری که مال و اموال دارد ....


قرار نیست آدم ها، اتفاق ها، روزها و ثانیه ها منتظر تو و برنامه هایت بمانند.

 مادرت پیر نشود تا تو یکروز وقت کنی و برش داری و ببری کوه... 

بچه ات بزرگ نشود و تمام مداد رنگی هایش را گم نکند تا تو یک روز حسش را داشته باشی و دل به دل اش بدهی و با هم نقاشی بکشید....


 پدرت یک روز تنهای تنها سقف را نگاه نکند و آخرین نفس اش را نکشد تا تو یک روز بروی و بهش بفهمانی که...........


 روزها و ثانیه ها از روی سر تمام ما آدمهای سهل انگار و شل و ول، مثل برق رد می شوند.... به خودت می آیی می بینی بیست و هشت سال پدر داشته ای و هیچ وقت آونقدر محکم بغلش نکرده بودی که بفهمد ... که لمس کند زحماتش را فهمیده ای و قدردانش هستی ....حالا تقویم نشانت می دهد دوسال از رفتنش گذشته، می بینی چقدر دلت بغل محکمش را می خواهد... نه بغل کردن پیرهن های توی کمدش که دیگر حتی بویش را هم نمی دهند....


روز ها و سالها منتظر من و تو نمی مانند...

۱۶ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۱۵ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
پوریا قلعه
دوشنبه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۵، ۰۸:۱۰ ب.ظ پوریا قلعه
آﺧﺮﺍﯼ ﺳﺎﻟﻪ

آﺧﺮﺍﯼ ﺳﺎﻟﻪ

آﺧﺮﺍﯼ ﺳﺎﻟﻪ

ﺍﻣﺴﺎﻝ سال میمون ﺑﻮﺩ

ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺗﺎﺧﺘﻦ

ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺑﺎﺧﺘﻦ

ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺳﻮﺧﺘﻦ

ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺳﺎﺧﺘﻦ

ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﻧَﻔَﺲ ﮐﺸﯿﺪﻥ

ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺍﺯ ﻧَﻔَﺲ ﺍُﻓﺘﺎﺩﻥ

ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﻣﯿﺨﻨﺪﯾﺪﻥ ﺍﻻﻥ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﻦ

ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ ﺍﻻﻥ ﻣﯿﺨﻨﺪَﻥ

ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺍﻭﻣﺪﻥ(تولد)

ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺭﻓﺘﻦ(مرگ)

ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻭﻣﺪﻥ ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧَﻤﻮﻧَﻦ

ﺍﻣﺎ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﺮﺍ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺭﻓﺘﻦ

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺨﺘﻪ

ﺍﻣﺎ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺳﺨﺘﯿﺶ ﻣﯽ ﺃَﺭﺯﻩ

ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﻧﺎﻣﺮﺩﻩ

ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻣﺎ ﻣَﺮﺩ ﺑﺎﺷﯿﻢ

ﺑﯿﺎﯾْﻦ ﻗﺪﺭ ﻫﻤﻮ ﺑﺪﻭﻧﯿﻢ

ﻧﺬﺍﺭﯾﻢ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺩﻭﺭ ﺑﻤﻮﻧﯿﻢ

پروانه به خرس گفت: دوستت دارم...

خرس گفت: الان میخوام بخوابم،باشه بیدار شم حرف میزنیم...

خرس به خواب زمستانی رفت و هیچوقت نفهمید که عمر پروانه فقط 3 روز است...

"همدیگر را دوست داشته باشیم؛

شاید فردایی نباشد".. آدمای زنده به گل و محبت نیاز دارن ومرده ها به فاتحه!

ولی ما گاهی برعکس عمل میکنیم!

به مرده ها سر میزنیم و گل میبریم براشون, ولی راحت فاتحه زنده هارو میخونیم !

گاهی فرصت باهم بودن کمتر از عمر شکوفه هاست!


بیائیم ساده ترین چیز رو از هم دریغ نکنیم


❤️ عشق و محبت ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❤️

۱۶ اسفند ۹۵ ، ۲۰:۱۰ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه
دوشنبه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۵، ۱۰:۳۷ ق.ظ پوریا قلعه
نماز

نماز


۱۶ اسفند ۹۵ ، ۱۰:۳۷ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
پوریا قلعه
شنبه, ۷ اسفند ۱۳۹۵، ۰۲:۱۸ ب.ظ پوریا قلعه
قرآن

قرآن

قرآن کتابیست که با نام خدا آغاز می شود و با نام مردم پایان می پذیرد. 

کتابی آسمانی است اما  بر خلاف آنچه مؤمنین امروزی می پندارند و بی ایمانان امروز قیاس می کنند بیشتر توجهش به طبیعت است و زندگی و آگاهی و عزت و قدرت و پیشرفت و کمال و جهاد!


کتابی است که نام بیش از ۷۰ سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از ۳۰ سوره اش از پدیده های مادی و تنها ۲ سوره اش از عبادات! آن هم حج و نماز! 


کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست .

کتابی است که نخستین پیامش خواندن است و افتخار خدایش به تعلیم انسان با قلم آن هم در جامعه ای و قبایلی که کتاب و قلم و تعلیم و تربیت مطرح نیست.

این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستندو وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت و از آن هنگام که این کتاب را ــ که خواندنی نام دارد ــ دیگر نخواندند و برای تقدیس و تبرک و اسباب کشی بکار رفت، از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون درد کمر و باد شانه و … شد و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در خواب گذاشتند و بالاخره، اینکه می بینی؛ 

اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار روح ارواح گذشتگانش و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد.


قرآن! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند” چه کس مرده است؟ “

چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است. 

 من شرمنده توام اگر تو را از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام. 

یکی ذوق می کند که تو را بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که تو را فرش کرده، ‌یکی ذوق می کند که ترا با طلا نوشته، ‌یکی به خود می بالد که تو را در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و …

 آیا واقعا خدا ترافرستاده تا موزه سازی کنیم؟ 


 من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و تو را می شنوند،‌ آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند. 

اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ”احسنت …!” گویی مسابقه نفس است


‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه، خواندن تو از آخر به اول معرفت  است یا یک رکورد گیری؟ 

ای کاش آنانکه ترا حفظ کرده اند دانا کنی، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند. 

خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو.

 آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. 


 #علی_شریعتی، برگرفته از پدر مادر ما متهمیم، مجموعه آثار ۲۲

۰۷ اسفند ۹۵ ، ۱۴:۱۸ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
پوریا قلعه
جمعه, ۲۲ بهمن ۱۳۹۵، ۰۶:۵۷ ب.ظ پوریا قلعه
جدی

جدی

یه مدتی بود دنیا و آدماش رو زیادی جدی می گرفتم، 

توی پارکی نشسته بودم و روبه روم دو تا پیر مرد داشتن تخته بازی می کردن،

توی عالم خودم بودم که یکی از پیر مردها با خنده به من گفت :

سخت نگیر،نهایت اش دو تا یک میاد!

این دنیا رو هر چقدر بیشتر جدی بگیری 

زندگی برات سخت تر میشه

بخند و بخندون،

اون وقت تو بردی!

هم این دنیا رو هم اون دنیا رو.

پیرمرد مارس شد اما می خندید

۲۲ بهمن ۹۵ ، ۱۸:۵۷ ۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
پوریا قلعه
چهارشنبه, ۱۰ آذر ۱۳۹۵، ۰۷:۰۶ ب.ظ پوریا قلعه
چوب خشک

چوب خشک

زندگی امروزی گرچه که محاسن زیادی داره اما نسبت به سطح زندگی پدران ما یه خالی بزرگ رو با خودش همراه کرده و اون خطر از دست دادن روح و اصطلاحا خشک شدنه... 

برای اکثر آدم ها این قضیه حدود سی و پنج سالگی رخ میده و بعد از اون آدم روحشو از دست میده و شبیه به یه چوب خشک به زندگی  -زندگی؟!! - ادامه میده... 

چیزهای زیادی هست از دنیای درون و بیرون ما که، ما رو به سمت چوب خشک شدن هول میدن... فشارها، استرس ها، دد لاین ها، مقایسه کردن ها و حتی خواستن های بی حد و مرز خود ما  - چیزهایی ساده ای شبیه "بعدا"... اون رقص، اون دورهمی، اون آشتی، اون چای آروم عصرونه اون یاد گرفتن زبان آلمانی و تار و نقاشی و ...عبور کردن از این چیزها ساده ست که زندگی ما رو به مرور بی روح میکنه و ما به یه آدم خالی و سنگی اما خوشبخت و موفق تبدیل میشیم...

#ریحانه_جولائى

۱۰ آذر ۹۵ ، ۱۹:۰۶ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه
چهارشنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۵، ۰۶:۱۸ ب.ظ پوریا قلعه
مرد باش

مرد باش

ابرها به آسمان تکیه می کنند

درختان به زمین

و انسان ها به مهربانی هم

 مرد باش

زمین به مرد بودنت نیاز داره ....

مرد باش . مردونه حرف بزن . مردونه بخند . مردونه عشق بورز ...

مردونه گریه کن ، مردونه ببخش ....

مرد باش ، نه فقط باجسمت ، بانگاهت ، با احساست ، با آغوشت ... مردباش و هیچوقت نامردی نکن

مخصوصا برای کسی که به مردونگیت تکیه کرده و باورت کرده مرد باش .

۲۶ آبان ۹۵ ، ۱۸:۱۸ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه