.::التماس دعا::.

۱۲۹ مطلب با موضوع «مورد علاقه های من» ثبت شده است

چهارشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۰:۲۱ ق.ظ پوریا قلعه
می توان

می توان

می توان ساده زندگی کرد، ساده زیست

و از شادی های کوچک لذت برد



فقط کافیست

باورداشته باشیم

لذت شادی، در داشتن چیزهای بزرگ نیست ^_^

۰۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۰:۲۱ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه
يكشنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۶، ۰۳:۴۳ ب.ظ پوریا قلعه
لبخند بزن

لبخند بزن

لبخند بزن به نسیمی که مدام نوازشت می کند

و به بلبلانی که با حس و شوقی وصف ناپذیر برایت ترانه ای عاشقانه سر می دهند

لبخند بزن به دیروزی که خوش بود

و به امروزی که زیباست

و به فردایی که رویایی خواهد بود ... لبخند بزن به آسمانی که برای لطافت زمین زیر پایش، اشک شوق جاری می سازد

لبخند بزن به شقایق ها، نیلوفر های آبی و نرگس ها

لبخند بزن به خدایی که با نعمتهایش، لبخند را میهمان لبهایت می کند ...

۲۷ فروردين ۹۶ ، ۱۵:۴۳ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه
يكشنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۶، ۰۲:۳۸ ب.ظ پوریا قلعه
حال آدم یک جور عجیبی خوب است...

حال آدم یک جور عجیبی خوب است...

بعضی روزها... 

حال آدم یک جور عجیبی خوب است...

خوب که میگویم... 

نه اینکه مشکل نباشدها... نه...

خوب یعنی خدا دستش را میگیرد...

مقابل غم ها... 

میگوید "امروز بنده ام باید خوشحال باشد، سراغش نیایید"

و تو هی ذوق میکنی...

از خوشی های کوچک زندگی ات...

از اتفاقاتی که انتظارش را نداری و میشود...

گفتم انتظار، یادم آمد... 

هر روزی که بی انتظار و شاکر چشم گشودم "حالم خوب بود "

خوب که میگویم... 

نه اینکه به تمام آرزوهایم رسیده باشم ها!!! نه...

خوب یعنی خدا را رأس آرزوهایم قرار دادم... 

و همه چیز را به او سپردم.

۲۷ فروردين ۹۶ ، ۱۴:۳۸ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه
شنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۶، ۱۱:۴۷ ق.ظ پوریا قلعه
تا حالا عاشق شدی؟

تا حالا عاشق شدی؟

ازم پرسید: تا حالا عاشق شدی؟


گفتم: آره

گفت: چند بار؟

گفتم: یک بار

گفت: پس میدونی عشق اول 

هیچوقت از یاد نمیره؟

گفتم: آره مطمئنم

گفت: چه جوری باهاش آشنا شدی؟

گفتم: از بچگی باهاش بزرگ شدم؛ 

تا چشم باز کردم 

تا الان اونو میشناسم..

گفت: باهاش در ارتباطی؟

گفتم: آره همیشه باهمیم

بغض کردم که گفت بهش میرسی؟!!

اشکم سرازیر شد گفتم آره..

گفت: منم عاشقم 

خیلی میخوامش زیباست 

ولی بهش نرسیدم

گفت: خوش بحال عشقت 

چقد خوشبخته که 

تو رو داره 

و اینقدر عاشقشی !

گفتم: من خوشبخترم 

که اون عاشقمه!

گفت: حالا کی هست اسمش چیه؟ 

خوشگله؟

گفتم مطمئنم از عشق تو خوشگلتره ؟؟

..اسمش رحمان، رحیم ،حمید ،و...

اسماش زیادن ولی من صداش میزنم 


خداا...

۱۲ فروردين ۹۶ ، ۱۱:۴۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه
چهارشنبه, ۹ فروردين ۱۳۹۶، ۱۱:۱۰ ق.ظ پوریا قلعه
با هر نفست

با هر نفست

گفتی نزدیکتم،

همراهتم

من با تو ام؛

گفتم چه قدر،تا کی،تا کجا؟

گفتی نزدیک تر از رگ گردنت

با هر نفست

تا بی نهایت!

آسوده شدم

خندیدم؛

راستش را بخواهی

تو تنها دلیل خنده هایم هستی.

۰۹ فروردين ۹۶ ، ۱۱:۱۰ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه
پنجشنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۵، ۱۲:۰۱ ب.ظ پوریا قلعه
گاهی خودت را مثل یک کتاب ورق بزن

گاهی خودت را مثل یک کتاب ورق بزن

گاهی خودت را مثل یک کتاب ورق بزن.

مثل یک کتاب که فرصت ویرایشش به پایان نرسیده،

آنگاه،

انتهای بعضی فکرهایت "نقطه" بگذار

که بدانی باید همانجا تمامشان کنی!

بین بعضی حرفهایت "کاما " بگذار

که بدانی باید با کمی تامل ادایشان کنی!

پس از بعضی رفتارهایت هم "علامت تعجب" بگذار

که بدانی هیچگاه به خودت مغرور نشوی!

خودت را هرچند شب یکبار ورق بزن تا فرصت ویرایش هست !

حتی بعضی از عقایدت را حذف کن و بعضی ها را پر رنگ !

حواست باشد ،یک روز این کتاب چاپ میشود و به دستت می دهند

و دیگر فرصت ویرایش آن به پایان رسیده !

حالا کتاب خودت را خودت بخوان

امروز تو خود برای حسابرسی از خودت کفایت میکنی

کتابت را زیبا بنویس

۱۹ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۰۱ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
پوریا قلعه
پنجشنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۵، ۱۱:۴۲ ق.ظ پوریا قلعه
دریک کلام"محتـاج توام"...❤

دریک کلام"محتـاج توام"...❤

خدایا! 

من گمشده دریای

متلاطم روزگارم و تو بزرگواری!

خدایـا

تا ابدمحتاج یاری تو

رحمت تو،توجه تو، عشق تو

گذشت تو،عفو تو، مهربانى تو

ودریک کلام"محتـاج توام"...❤

۱۹ اسفند ۹۵ ، ۱۱:۴۲ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه
پنجشنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۵، ۰۹:۱۴ ق.ظ پوریا قلعه
طوری بخند

طوری بخند

طوری بخند که حتی تقدیر شکستش را بپذیرد،

چنان عشق بورز...

که حتی تنفر راهش را بگیرد و برود...

و طوری خوب زندگی کن...

که حتی مرگ از تماشای زندگیت سیر نشود ...! این زندگی نیست که میگذرد ما هستیم که رهگذریم...

پس با هر طلوع و غروب لبخند بزن مهربان باش و محبت کن...

می دانی...!!!

روز ها بالاخره به شب می رسند. تارسیدن شب، از گذشت روزت راضی باش...


۱۹ اسفند ۹۵ ، ۰۹:۱۴ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه
پنجشنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۵، ۰۸:۰۲ ق.ظ پوریا قلعه
گناه نکنید!

گناه نکنید!

واقعا میدونستید؟

خدا توی قرآن گفته قیامت نه ثروت و فرزند یا دوست و آشنا هیچ بکارتون نمیاد و اینکه حتی نمیتونین لب باز کنید و عذر خواهی کنید... من خیلی بهش فکر کردم، شما چطور؟!

حالا جالبیش اینه در توبه روی بزرگترین گناه و گناهکار همیشه بازه...الله اکبر

۱۹ اسفند ۹۵ ، ۰۸:۰۲ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه
جمعه, ۶ اسفند ۱۳۹۵، ۰۴:۱۷ ب.ظ پوریا قلعه
فقط یک بار برای یک لحظه بایست

فقط یک بار برای یک لحظه بایست

همیشه یک کار هست 

که باید انجامش دهی 

لیسانس بگیری

فوق لیسانس بگیری

دکتری بگیری

همیشه چیزی هست که باید به آن برسی

ازدواج کنی

فرزند بیاوری 

 و فرزندانت بزرگ شوند و دانشگاه بروند

همیشه چیزی هست که باید بخری

ماشین خوب  و بهتر

خانه خوب  و زیباتر

فقط یک بار برای یک لحظه بایست

و از خود بپرس خودت کجا بوده ای

 این سالها

چقدر برای خودت بوده ای 

و آیا میدانی که وقتی در آرزوی چیزی هستی

لحظات حال از دستت پریده اند

و تو برای خودت زندگی نکرده ای

تو برای آرزوهایت زندگی ات را خرج کرده ای

هیچوقت شده برای خودت باشی

بروی به محله قدیمیت سر بزنی

و ببینی همکلاسی هایت کجایند و چه کرده اند

شده است قلم به دست بگیری و بنویسی؟

و یا نقاشی کنی

بدون آنکه فکر کنی چه عوایدی خواهد داشت این کار

شده است تو ی کاغذ پار ه های قدیمی خانه 

بگردی و نامه ای عاشقانه بیابی

بنشینی و آن را بخوانی؟

شاید بفهمی معنی عشق، روزگاری چه بوده

شده است توی انباری خانه پدری بگردی

و زیر میز را نگاه کنی

ببینی آنوقتها که مدرسه میر فته ای

یادگاری نوشته ای 

تو نوشته ای و رفته ای

تو کجایی حالا !؟

جا مانده ای؟!

شده است قرآن پدر را باز کنی 

و یکی یکی پی نوشت های پدر را ببینی

که تاریخ تولد ها را نوشته

و تو را نور چشم خطاب کرده؟

زندگی همین است

تو نور چشم کسی بوده ای 

که حالا حوصله اش را نداری

و فرزندت را عاشقانه دوست داری که 

حوصله ات را ندارد

تو یک جا توی زندگی خودت را جا گذاشته ای

و رفته ای.....آنهم چه رفتنی

نمیشود دلت برای خودت تنگ شود؟

میترسم نشود و دیر شود 

بگرد دنبال کسی که تو را با نام کوچکت صدا کند

تو را با نام کوچکت صدا کند

زنگ بزند و بگوید 

هیچ کاری ندارد 

فقط دوست داشته  صدایت را بشنود

بگرد دنبال دوستی که 

 شریکت نیست


بگرد دنبال خودت

خودت را پیدا کن و بازوانت را دور خودت

حلقه کن و خود را در آغوش بگیر

۰۶ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۱۷ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
پوریا قلعه