.::التماس دعا::.

۲۱۴ مطلب با موضوع «عاشق خدا» ثبت شده است

پنجشنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۵، ۱۲:۵۱ ب.ظ پوریا قلعه
ریسمان الهی

ریسمان الهی


۲۵ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۵۱ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه
شنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۵، ۰۳:۳۴ ق.ظ پوریا قلعه
دل را به خدا بسپار

دل را به خدا بسپار


۰۶ شهریور ۹۵ ، ۰۳:۳۴ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه

گنجیشک

قهر کردن گنجشک با خدا

روز ها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا می‌گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می‌گفت: می آید؛ من تنها گوشی هستم که غصه‌هایش را می‌شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می‌دارد.

  

و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیج نگفت. و خدا لب به سخن گشود: با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست. گنجشک گفت: “لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه محقرم؟ کجای دنیا را گرفته بود؟” و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

 

خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین کار پر گشودی. گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود.

  خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی. اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد.

۰۴ شهریور ۹۵ ، ۱۰:۰۹ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
پوریا قلعه
چهارشنبه, ۳ شهریور ۱۳۹۵، ۱۱:۵۴ ق.ظ پوریا قلعه
التماس تأمـــــــــــــــــــــــــل

التماس تأمـــــــــــــــــــــــــل

قطاری سوی "خــــــــــــــدا" میرفت

همۀ مردم سوار شدند،

به بهشت که رسیدند، همـــــه پیاده شدند..

و فرامــوش کردند..

که مقصد "خـــــــــــدا" بود

نه بهشت...


التماس تأمـــــــــــــــــــــــــل

۰۳ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۵۴ ۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
پوریا قلعه