کسب درآمد با کنتل

۲۳ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است

چهارشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۵، ۱۰:۵۷ ق.ظ پوریا قلعه
کتاب خوب بخوانیم

کتاب خوب بخوانیم


۳۱ شهریور ۹۵ ، ۱۰:۵۷ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه

عید سعید غدیر خم مبارک

جملات فرهنگی  زیبا ازحضرت علی علیه السلام به مناسبت فرا رسیدن عید سعید غدیر تقدیم میگردد


1.مردم را با لقب صدا نکنید.

2.روزانه از خدا معذرت خواهی کنید.

3.خدا را همیشه ناظر خود ببینید.

4.لذت گناه را فانی و رنج آن را طولانی بدانید.

5.بدون تحقیق قضاوت نکنید.

6.اجازه ندهید نزد شما از کسی غیبت شود.

7.صدقه دهید،چشم به جیب مردم ندوزید.

8.شجاع باشید،مرگ یکبار به سراغتان می آید.

9.سعی کنید بعد از خود،نام نیک بجای بگذارید.

10.دین را زیاد سخت نگیرید.

11.با علما و دانشمندان با عمل ارتباط برقرار کنید.

12.انتقادپذیر باشید.

13.مکار و حیله گر نباشید.

14.حامی مستضعفان باشید.

15.اگر میدانید کسی به شما وام نمیدهد،از او تقاضا نکنید.

16.نیکوکار بمیرید.

17.خود را نماینده خدا در امر دین بدانید.

18.فحّاش  نباشید.

19.بیشتر از طاقت خود عبادت نکنید.

20. دل رحم باشید.

21.با قرآن آشنا شوید.

22.تا میتوانید بدنبال حل گره مردم باشید.

23- گریه نکردن از سختی دل است.

24-سختی دل از گناه زیاد است.

25-گناه زیاد از آرزوهای زیاد است.

26-آرزوی زیاد از فراموشی مرگ است.

27-فراموشی مرگ از محبت به مال دنیاست.

28- محبت به مال دنیا سرآغاز همه خطاهاست...


نهج البلاغه

۳۰ شهریور ۹۵ ، ۱۷:۵۶ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه
جمعه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۵، ۰۸:۰۷ ب.ظ پوریا قلعه
با بقیه فرق میکنه

با بقیه فرق میکنه

حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه

گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه

گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم

گفت: دارم میمیرم

گفتم: یعنی چی؟

گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه

گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟

گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.

گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده

با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟

فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش

گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟

گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم

از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن،تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم،خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم،اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت،خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن، آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه... سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکرمگه و دوستشون داشتم ماشین عروس که میدیدم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟

گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم مرگ رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه 

آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر

داشت میرفت

گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟

گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب 

گفتم: مگه بیماریت چیه؟

گفت: بیمار نیستم!

هم کفرم داشت در میومد وهم ازتعجب داشتم شاخ دار میشدم 

گفتم: پس چی؟

گفت: فهمیدم مردنیم،

رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه!

خلاصه ما رفتنی هستیم کی ش فرقی داره مگه؟

باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد...

۲۶ شهریور ۹۵ ، ۲۰:۰۷ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
پوریا قلعه
پنجشنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۵، ۱۲:۵۱ ب.ظ پوریا قلعه
ریسمان الهی

ریسمان الهی


۲۵ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۵۱ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه
چهارشنبه, ۲۴ شهریور ۱۳۹۵، ۰۹:۱۷ ب.ظ پوریا قلعه
زندگی سبز

زندگی سبز

قوی کسی است که,

نه منتظر میماند کسی خوشبختش کند،

 و نه اجازه میدهد کسی بدبختش کند!!

هر گاه زندگی را جهنم دیدی, 

سعی کن پخته از آن بیرون آیی...

سوختن را همه بلدند!!

زندگی هیچ نمیگوید, نشانت میدهد!!

با زندگی قهر نکن... دنیا منت هیچکس را نمیکشد...

یکی رفت و،

   یکی موند و،

       یکی از غصه هاش خوندو

          یکی برد و، 

             یکی باخت و، 

                یکی با قسمتش ساختو

                                          یکی رنجید، 


                         ""یکی بخشید""


            یکی از آبروش ترسید

        یکی بد شد،

     یکی رد شد، 

  یکی پابند مقصد شد 

تو اما باش،

          """خدا اینجاست...!!

با خود عهد بستم که به چشمانم بیاموزم،

فقط زیبائی های زندگی ارزش دیدن دارد،

و با خود تکرار می کنم که یادم باشد، 

هر آن ممکن است شبی فرا رسد،

و آنچنان آرام گیرم که دیدار صبحی دیگر برایم ممکن نگردد، 

پس هرگز به امید فردا "محبت هایم را ذخیره نکنم "،

و این عهد به من جسارت می دهد که به عزیزترین هایم ساده بگویم :

خوشحالم که هستید....

۲۴ شهریور ۹۵ ، ۲۱:۱۷ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه
چهارشنبه, ۲۴ شهریور ۱۳۹۵، ۰۱:۳۳ ب.ظ پوریا قلعه
تو همانی ک در جستن آنی

تو همانی ک در جستن آنی


۲۴ شهریور ۹۵ ، ۱۳:۳۳ ۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه

سنگ قبر

به تاریخ های روی سنگ قبر نگاه کنید:
تاریخ تولد- تاریخ مرگ
آنها فقط با یک خط فاصله از هم جدا شده اند،
همین خط فاصله کوچک نشان دهنده تمام مدتی است که ما
روی کره زمین زندگی کرده ایم،
ما فقط به اندازه یک " خط فاصله" زندگی می کنیم!
و ارزش این خط کوچک را تنها کسانی می دانند که عشق ورزیده اند.
آنچه در زمان مرگ مهم است پول و خانه و ثروتی که باقی می گذاریم نیست، بلکه چگونه گذراندن این خط فاصله است.
بیایید به چرایى خلقتمان بیاندیشیم
بیایید بیشتر یکدیگر را دوست داشته باشیم
دیر تر عصبانی شویم
بیشتر قدردانی کنیم
کمتر کینه توزی کنیم
بیشتر احترام بگذاریم
بیشتر لبخند بزنیم
و به یاد داشته باشیم که این " خط فاصله" خیلی کوتاه است!

۲۳ شهریور ۹۵ ، ۱۴:۳۴ ۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
پوریا قلعه

ﺯﻧﺒﻮﺭ ﻭ ﻣﺎر

ﺭﻭﺯﯼ ﺯﻧﺒﻮﺭ ﻭ ﻣﺎﺭ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺤﺜﺸﺎﻥ ﺷﺪ!

ﻣﺎﺭ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺍﺯ ﺗﺮﺱِ ﻇﺎﻫﺮ ﺧﻮﻓﻨﺎﮎِ ﻣﻦ ﻣﯿﻤﯿﺮﻧﺪ؛ ﻧﻪ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻧﯿﺶ ﺯﺩﻧﻢ! ﺍﻣﺎ ﺯﻧﺒﻮﺭ ﻧﻤﯽ ﭘﺬﯾﺮﻓﺖ. ﻣﺎﺭ، ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺣﺮﻓﺶ، ﺑﻪ ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺯﯾﺮ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ؛ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺷﺪ ﻭ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺯﻧﺒﻮﺭ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﺰﻡ ﻭ ﻣﺨﻔﯽ ﻣﯿﺸﻮﻡ؛ ﺗﻮ ﺑﺎﻻﯼ ﺳﺮﺵ ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍ ﻭ ﺧﻮﺩﻧﻤﺎﯾﯽ ﮐﻦ! ﻣﺎﺭ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﯿﺶ ﺯﺩ ﻭ ﺯﻧﺒﻮﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎﻻﯼ ﺳﺮ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﻧﻤﻮﺩ.

ﭼﻮﭘﺎﻥ ﻓﻮﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﭘﺮﯾﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺍﯼ ﺯﻧﺒﻮﺭ ﻟﻌﻨﺘﯽ! ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﻣﮑﯿﺪﻥ ﺟﺎﯼ ﻧﯿﺶ ﻭ ﺗﺨﻠﯿﻪ ﺯﻫﺮ ﮐﺮﺩ. ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺩﺍﺭﻭ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺯﺧﻤﺶ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭼﻨﺪﯼ ﺑﻬﺒﻮﺩ ﯾﺎﻓﺖ.

ﺳﭙﺲ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﺎﺭ ﻭ ﺯﻧﺒﻮﺭ ﻧﻘﺸﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮐﺸﯿﺪﻧﺪ: ﺍﯾﻨﺒﺎﺭ ﺯﻧﺒﻮﺭ ﻧﯿﺶ ﺯﺩ ﻭ ﻣﺎﺭ ﺧﻮﺩﻧﻤﺎﯾﯽ ﮐﺮﺩ!

ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﭘﺮﯾﺪ ﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﺎﺭ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ، ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﭘﺎ ﺑﻪ ﻓﺮﺍﺭ ﮔﺬﺍﺷﺖ! ﺍﻭ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻭﺣﺸﺖ ﺍﺯ ﻣﺎﺭ، ﺩﯾﮕﺮ ﺯﻫﺮ ﺭﺍ ﺗﺨﻠﯿﻪ ﻧﻨﻤﻮﺩ!

ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ، ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﻣﺎﺭ ﻭ ﻧیش ﺯﻧﺒﻮﺭ ﻣﺮﺩ...!!!!!

ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ از ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﻫﺎ ﻭ ﮐﺎﺭﻫﺎ ﻧﯿﺰ ﻫﻤﯿﻨﮕﻮﻧﻪ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻓﻘﻂ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ.

ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺗﻠﻘﯿﻦ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﺷﯿﺪ!

۲۳ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۴۰ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه
شنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۵، ۱۲:۳۴ ب.ظ پوریا قلعه
آدمهای مهربان

آدمهای مهربان

هرگز: به آدمهای مهربان زخم نزنید

چون گوشه قلب خدا زخمی میشود...

آدمهای مهربان در مقابل خوبی هایِ یکطرفه 

هرگز احساس حماقت نمیکنند

چون خوب بودن برای آنها عادت شده

آدم های مهربان از سر احتیاجشان مهربان نیستند

آنها دنیا را کوچکتر از آن میبینند که بدی کنند...

آدمهای مهربان خود انتخاب کرده اند

که نبینند نشنوند و به روی خود نیاورند نه اینکه نفهمند...

هزاران فریاد پشت سکوت آدمهای مهربان هست

سکوتشان را به پای بی عیب بودن خود نگذارید...

مهربان باشید با مهربانان..

۲۰ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۳۴ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه
شنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۵، ۱۱:۱۳ ق.ظ پوریا قلعه
ساده که می شوی

ساده که می شوی

ساده که می شوی 


همه چیز خوب میشود 


خودت 


غمت 


مشکلت 


غصه ات 


آدم های اطرافت 


حتی دشمنت.... 


یک آدم ساده که باشی 


برایت فرقی نمیکند که تحمل چیست 


که قیمت تویوتا لندکروز چند است 


بنزآخرین مدل چند ایربگ دارد 


مهم نیست 


نیاوران کجاست 


شریعتی وپاسداران وفرشته والهیه 


کدام حوالی اند 


رستوران چینی ها 


گرانترین غذایش چیست؟! 


ساده که باشی 


همیشه در جیبت شکلات پیدا میشود 


همیشه لبخند برلب داری 


بر روی جدول های کنار خیابان راه میروی 


زیر باران،دهانت را باز میکنی 


وقطره قطره مینوشی باران را... 


آدم برفی که درست میکنی 


شال گردنت را به او میبخشی 


ساده که باشی 


بربری داغ با پنیر واقعا عشقبازیست! 


آدم های ساده را دوست دارم 


بوی ناب آدم میدهند 


ساده که میشوی 


فرمول نمیخواهی 


ایکس تو همیشه مساوی ایگرگ توست! 


درگیر رادیکال،انتگرال نیستی 


هرجایی به راحتی محاسبه میشوی 


ساده که میشوی 


حجم نداری،جایی نمیگیری 


زود به یاد می آیی ودیر از خاطر میروی 


ساده که میشوی 


کوچک میشوی 


توی دل هرکس جا میشوی 


وباز همیشه درجیبت شکلات پیدا میشود.

۲۰ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۱۳ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پوریا قلعه